سرش جمع شده بود و پیراهنی با دامن چاک دار مشکی از جنس ابریشم، بر وقارش می افزود. پوست شفافش هرگز رنگ آرایش به خود ندیده بود.
زن با تعظیمی آنها را به داخل راهنمایی کرد و با اشاره ای مؤدبانه صندلی را به میهمانها نشان داد و برای خود مکانی افتخاری روی یک کاناپه کوتاه چرمی در نظر گرفت. با آهنگ موسیقایی لهجه *توی شان* گفت: به من افتخار دادید به دیدنم آمدید، آقایان. چای میل دارید؟
گرچه زن به زبان انگلیسی مسلط بود، اما فتجو می دانست که بیوه با به کار بردن زبان بربری این پلیس هیچ امتیازی به او نخواهد داد. او به انتخاب زن احترام گذاشت؛ اگر کاگزول آنجا نبود اصلا انگلیسی صحبت نمی کرد. جهل غیرقابل تزلزل نسبت به زبان انگلیسی حس همیشگی شرقیهاست که به طور غریزی در طول هزار سال و اندی ظلم و استثمار همچنان دست نخورده مانده است. پلیس که فقط به زبان انگلیسی حرف می زند از درد سرخوردگی مردم در محله چینی ها آگاه است.
فتجو گفت: از مهمان نوازی شما سپاسگزاریم. و وقتی که خانم جونگ زنگ کوچکی را در انتهای میز کنار خود به صدا در می آورد آنچه را که او گفته بود برای کاگزول ترجمه می کرد.
از در پشتی، دختر ظریفی که هنوز بیست سالش نشده بود، با دمپاییهای پارچه ای، بی صدا وارد شد.
او در پیژامه کتانی آبی رنگ بی شکل که ساختمان بدنی ظریفش را می پوشاند، زیبا می نمود و موهای فروریخته بر صورتی بی نقص بر جذابیتش می افزود.
خانم چونگ با لبخند ملایمی گفت: خواهش میکنم چای بیاور. دختر تعظیم کوتاهی کرد و همان طور که بی سر و صدا آمده بود، رفت.
زن با تعظیمی آنها را به داخل راهنمایی کرد و با اشاره ای مؤدبانه صندلی را به میهمانها نشان داد و برای خود مکانی افتخاری روی یک کاناپه کوتاه چرمی در نظر گرفت. با آهنگ موسیقایی لهجه *توی شان* گفت: به من افتخار دادید به دیدنم آمدید، آقایان. چای میل دارید؟
گرچه زن به زبان انگلیسی مسلط بود، اما فتجو می دانست که بیوه با به کار بردن زبان بربری این پلیس هیچ امتیازی به او نخواهد داد. او به انتخاب زن احترام گذاشت؛ اگر کاگزول آنجا نبود اصلا انگلیسی صحبت نمی کرد. جهل غیرقابل تزلزل نسبت به زبان انگلیسی حس همیشگی شرقیهاست که به طور غریزی در طول هزار سال و اندی ظلم و استثمار همچنان دست نخورده مانده است. پلیس که فقط به زبان انگلیسی حرف می زند از درد سرخوردگی مردم در محله چینی ها آگاه است.
فتجو گفت: از مهمان نوازی شما سپاسگزاریم. و وقتی که خانم جونگ زنگ کوچکی را در انتهای میز کنار خود به صدا در می آورد آنچه را که او گفته بود برای کاگزول ترجمه می کرد.
از در پشتی، دختر ظریفی که هنوز بیست سالش نشده بود، با دمپاییهای پارچه ای، بی صدا وارد شد.
او در پیژامه کتانی آبی رنگ بی شکل که ساختمان بدنی ظریفش را می پوشاند، زیبا می نمود و موهای فروریخته بر صورتی بی نقص بر جذابیتش می افزود.
خانم چونگ با لبخند ملایمی گفت: خواهش میکنم چای بیاور. دختر تعظیم کوتاهی کرد و همان طور که بی سر و صدا آمده بود، رفت.
Toi Shon