فتجو ادامه داد: چاق، لاغر، کوتاه، بلند؟
- لاغر، خیلی لاغر. در اردوگاه، ما هیچ وقت به اندازه کافی غذا نمی خوردیم. قدش به بلندی توست.
- که خیلی بلند نیست. خب، *جیم وانگ* که در مغازه خیاطی کار می کند ممکن است کمکمان کند. فردا ازش میپرسم.
اما این فکر نگران کننده را به زبان نیاورد که اگر میلی آنقدر که هسیانگ یوان می گفت زیبا باشد در گمنامی کسالت آور یک مغازه دوزندگی دفن نخواهد شد.
پلیسی که به جای سامی کن، همراه با مه بعد از ظهر از راه رسید، دوست فت جو، ستوان بازرس *کاگزول* بود. در حالی که زنگهای معلق بالای در هنوز صدا می کرد، بی آنکه اشتباه کند، به سوی پله های اتاق زیر شیروانی رفت.
فت جو صندلی اش را چرخاند تا او را ببیند.
- سامی کجاست؟
- باید قضیه را به مرکز گزارش می داد تا بررسی کنند. کاگزون روی صندلی حصیری کنار میز نشست و گفت: حالا موضوع تبدیل به آدم کشی شده است.
فتجو، بهت زده زمزمه کرد: چونگ مین مرده است؟
- ده دقیقه پیش.
به محض آنکه هسیانگ یوان ناله را شروع کرد، ادامه داد:
- نترس، جوان. تو هیچ ربطی به این قضیه نداری. البته به طور مستقیم.
فتجو که آرامتر اما متعجب می نمود، گفت: آه ؟ پس چه کسی؟
- شخصی، یا اشخاصی ناشناخته. کاگزول کلاهش را عقب زد و با
- لاغر، خیلی لاغر. در اردوگاه، ما هیچ وقت به اندازه کافی غذا نمی خوردیم. قدش به بلندی توست.
- که خیلی بلند نیست. خب، *جیم وانگ* که در مغازه خیاطی کار می کند ممکن است کمکمان کند. فردا ازش میپرسم.
اما این فکر نگران کننده را به زبان نیاورد که اگر میلی آنقدر که هسیانگ یوان می گفت زیبا باشد در گمنامی کسالت آور یک مغازه دوزندگی دفن نخواهد شد.
پلیسی که به جای سامی کن، همراه با مه بعد از ظهر از راه رسید، دوست فت جو، ستوان بازرس *کاگزول* بود. در حالی که زنگهای معلق بالای در هنوز صدا می کرد، بی آنکه اشتباه کند، به سوی پله های اتاق زیر شیروانی رفت.
فت جو صندلی اش را چرخاند تا او را ببیند.
- سامی کجاست؟
- باید قضیه را به مرکز گزارش می داد تا بررسی کنند. کاگزون روی صندلی حصیری کنار میز نشست و گفت: حالا موضوع تبدیل به آدم کشی شده است.
فتجو، بهت زده زمزمه کرد: چونگ مین مرده است؟
- ده دقیقه پیش.
به محض آنکه هسیانگ یوان ناله را شروع کرد، ادامه داد:
- نترس، جوان. تو هیچ ربطی به این قضیه نداری. البته به طور مستقیم.
فتجو که آرامتر اما متعجب می نمود، گفت: آه ؟ پس چه کسی؟
- شخصی، یا اشخاصی ناشناخته. کاگزول کلاهش را عقب زد و با
Gim Wong<br />Cogswell