نام کتاب: صحبت شیطان
خیابان گرانت قدم می زد. عطر زنجفیل، یاسمن، بخور و چوب صندل را حس می کرد و از نگاه کردن به ابریشمها، پارچه های زربفت، مجسمه های کوچک عاج و اثاثیه های لاک الکل شده، لذت می برد.
هسیانگ یوان با چوب آتش زنه اش که دوباره روشن شده بود پا به پایش می آمد، و گاهی می ایستاد تا رشته های کوچک ترقه های داخل جوی کنار خیابان را روشن کند. فت‌جو همچنان محتاطانه به او می نگریست و وقتی فهمید توجه هسیانگ به اتومبیلی که به آنها نزدیک می شد جلب شده است، خواست به او هشدار دهد که اخم ناگهانی و ناشی از نفرت بر چهره کوچک کودک، وی را خاموش کرد. هسیانگ یوان، انگار که حرکتی غیرارادی انجام می دهد، مشتی ترقه با فیوزهای روشن را به طرف پنجره کنار راننده پرت کرد. فت‌جو با سردرگمی به چهره های ترسان مرد راننده و همسرش نگریست که همزمان با شروع داد و فریادهای در هم و گوش خراش در فضای بسته اتومبیل به طرفش چرخیدند.
اتومبیل از کنترل خارج شد و یکی از چرخهایش در پیاده رو افتاد، عابرین را پراکنده کرد و مقابل تیر چراغی که سرپوش داشت، ایستاد. راننده به در چنگ انداخت، آن را باز کرد و دولا درحالی که شوکه شده بود، روی پیاده رو افتاد. زنش گوشه صندلی جلویی کز کرده بود.
مردم بی آنکه صحبت، یا کمکی کنند، اطراف آنها جمع شدند. هیچ کس واقعاً از *چونگ مین*، دلال ثروتمندی که در کار واردات غیرقانونی کارگر ارزان بود، خوشش نمی آمد. کالاهای وی که منحصرا جوانان و زنان بودند، بیشتر به فروشگاههای فامیلی دوزندگی که در گوشه و کنار شگفت انگیز محله چینی ها قرار داشتند، پخش می شد. کالاهای جذابتر را برای اهداف دیگری بر می گزیدند.
Chung Min

صفحه 246 از 291