نام کتاب: صحبت شیطان
رژه اژدها، نقطه اوج هفته سال نو قمری در محله چینی ها بود که با هیجان بسیاری در نخستین روز ژانویه به شکل سنتی تر جشن گرفته می شد. تبریک سال نو، «گونگ هی فت چوی»، به هردو زبان چینی و انگلیسی، روی کارت پستال ها و پرچمها دیده، یا به شکل نشانهایی در فضای باز میان رهگذران ظاهر می شد. برخی از فروشندگان نیز با تبریک سال نو به مشتریها ادای احترام می کردند. حلقه های گل و پارچه های پرچمی آویزان از هرجا خیابان گرانت را آکنده بود.
مشت مشت ترقه در مکانهای مختلف و لحظات غیر منتظره منفجر می شد و بدین وسیله ارواح خبیثی را که ممکن بود آغاز خوش سال نو را به خطر بیندازند می ترساند و دور می کرد.
از نظر تئوری واردات و فروش وسایل آتشبازی غیرقانونی بود، اما افراد بسیاری در قاچاق آن دست داشتند و زنده نگاه داشتن سنت آنقدر مهم بود که مقامات سعی نمی کردند مانع کار فروشندگان شوند.
کوچکترین اشاره از طرف خریداری احتمالی، چه چینی و چه غربی، کافی بود تا از زیرزمین یک مغازه، پاکتهای ورق آلومینیومی و کاغذی رنگ و وارنگ بیرون بیاید.
- دایی جو!
از آنجا که تمام مردم در محله چینی ها، قصه گوی پیر میدان سنت مری را «دایی جو» صدا می کردند او برگشت. پایین خیابان تمیز شده، پلیس گشت جوان یونیفورم پوشی را دید که دست پسر کوچکی را می کشد.
فت‌جو آهی کشید و گفت: خب، سامی. و جلو رفت تا نوه خواهرش را بگیرد: باز چه کار کرده است؟
*سامی کن*، کلاهش را جابه جا کرد و از گوشه چشم به اژدهایی که به
Sammy Kan

صفحه 244 از 291