فتجو و رژه اژدها
*رابرت الن بلر*
فتجو تا آنجا که قامت کوتاهش اجازه می داد خود را بالا کشید تا از میان ردیفهای پرجمعیت انسانی که در *خیابان گرانت* صف بسته بودند، اژدها را ببیند. در دل به اقبالی که به بسیاری از غربیها اجازه رسیدن به رشد شش فوتی را می داد، و هر سال نیز تعدادشان افزایش می یافت، لعنت فرستاد.
اینک او اژدهای دراز را می دید، از سوراخهای بینی کله بزرگ آن که از خمیر کاغذ ساخته شده بود، دود فوران می کرد و به وسیله پاهای بی شماری که داشت رقص کنان و با پیچ و تاب راهش را به سوی او می گشود.
*رابرت الن بلر*
فتجو تا آنجا که قامت کوتاهش اجازه می داد خود را بالا کشید تا از میان ردیفهای پرجمعیت انسانی که در *خیابان گرانت* صف بسته بودند، اژدها را ببیند. در دل به اقبالی که به بسیاری از غربیها اجازه رسیدن به رشد شش فوتی را می داد، و هر سال نیز تعدادشان افزایش می یافت، لعنت فرستاد.
اینک او اژدهای دراز را می دید، از سوراخهای بینی کله بزرگ آن که از خمیر کاغذ ساخته شده بود، دود فوران می کرد و به وسیله پاهای بی شماری که داشت رقص کنان و با پیچ و تاب راهش را به سوی او می گشود.
Robert Alan Blair<br />Grant Ave