نام کتاب: صحبت شیطان
کانگور برگشت و دکتر زینکاف را که شلوار کوتاه عجیب غریبی به پا داشت، در آستانه در اتاق پهلویی دید. او ریش تراشی برقی در دست داشت و می رفت که خود را از شر ریش بزی راحت کند!
اندیکات گفت: با *جو وایت* آشنا شو. او فکر می کند معلمهایت را با نمره های خوبی که در مدرسه گرفتی گول زده ای. می گوید سواد علمی‌ات بیشتر از او نیست. وایت یکی از مدرسان دانشکده پلیس اف.بی.آی. در واشنگتن است.
هردو به کانگور که حیران می نگریست، خندیدند.
کانگور گفت: اما، من از دستورات اطاعت کردم. کمفرت آن نمونه را برداشت و رفت. کجا پیدایش کنیم؟
اندیکات پاسخ داد: پیدایش نمی کنیم! میگذاریم دستگاه قدیمی کوچک، همان نمونه اصیل را از کشور خارج کند، همان وسیله ای که تمام شیشه های کشتی ما و آن دو قایقران را در جنوب اقیانوس آرام منفجر کرد.
دهان کانگور از تعجب باز ماند.
- می بینی، لاری، دوست قدیمی، نمی خواهیم آن وسیله لعنتی را این طرفها داشته باشیم. ماشه را می کشی و آن وقت همه شیشه ها تا شعاع هزار مایلی خرد می شوند. وقتی آن را در اقیانوس آرام امتحان می کردیم تنظیم کننده ای داشت، اما دستگاهی که کمفرت با خودش برد، تنظیم کننده ای ندارد. طرحهای ماشه را هم که با آن فرستادیم، رگلاتوری را نشان نمی دهند.
چشمان کانگور گشادتر شد.
اندیکات ادامه داد: اعتراف می کنم حقه کثیفی به دوستانمان زده ایم، اما آنها به هر قیمتی دستگاه را می خواستند، خب این هم وسیله ای که
Joe White

صفحه 241 از 291