نام کتاب: صحبت شیطان
جنوب مستغلات دولتی قرار دارد، می بری. نمونه ای دقیق از دستگاه زینکاف، بدون ماشه، در قسمت شرقی علفهای خشک سمت راست انبار پنهان شده است. برایش توضیح بده که آن را از روی احتیاط بدون ماشه نگه می دارند، و بگو نتوانستی ماشه را پیدا کنی، اما به محض آنکه نمونه را از کشور خارج کنند، از روی طرحها براحتی می توانند یک ماشه بسازند.
- اگر نپذیرد چه؟
- می پذیرد. به علاوه تعدادی عکس هم وجود دارد که دکتر زینکاف را در حال کار روی دستگاه بزرگش در آزمایشگاه نشان می دهد. کمفرت با یک نگاه می فهمد که دستگاه واقعی، یعنی نمونه ای از شیشه خردکن که کار می کند، در دستش است.
- دستگاه کار خواهد کرد؟
- بله.
دکتر کمفرت با دیدن عکسها و طرحها تقریبا به رقص آمده بود و وقتی فیتزپاتریک او را به سوی علفهای خشک کنار انبار قرمز رنگ برد و نمونه کوچک دستگاه دکتر زینکاف را نشان داد، زبانش بند آمد. او به فیتزپاتریک یک کیف چرمی دستی داد که پر از اسکناسهای پنج و ده دلاری بود.
فیتزپاتریک گفت: نمونه مال شماست. آن را از اتاق پشتی آزمایشگاه برداشتم. دکتر زینکاف هیچ وقت به فکر این نمونه نمی افتد، این یابوی از خود راضی یادش رفته است که چنین مدلی هم وجود دارد. در واقع، می خواهد فراموشش کند، چون من اولین نمونه ای را که کار می کند، ساختم. فکر می کردند چند وقت پیش نابود شده است. این را بردار و نگذار کسی این طرفها ببیندش. کامیون را هم پیش از طلوع آفتاب در

صفحه 239 از 291