ایالت اکلاهوما، حدود سی مایلی وینسلو نوشیده بودند. دکتر فیتزپاتریک، دکتر کمفرت و دو سرخپوست از قبیله چروکی با چشم کبود که سر میز کناری آنها نشسته بودند، خندیدند.
یک هفته بعد، دوباره وقتی مشروب می خوردند، دکتر کمفرت پیشنهاد را تجدید کرد. فقط برای عکسی از دستگاه زینکاف حاضر بود ده هزار دلار بپردازد. فیتزپاتریک تظاهر به مستی می کرد و کمفرت از آن آگاه بود.
او ناگهان اظهار کرد که ده هزار دلار هم برای طرحهای سلاح پرداخت می کند. فیتزپاتریک سی هزار دلار خواست. آن وقت کمفرت یک ساعت لاف زد و دستور آبجو داد و سرانجام موافقت کرد.
فیتزپاتریک گفت که پول باید به صورت نقد و همه به شکل اسکناسهای ده و پنج دلاری باشد. دکتر کمفرت گفت سه روز فرصت می خواهد و آنها، بسیار خوشحال از یکدیگر جدا شدند.
صبح روز بعد، کمفرت از فرودگاه *فیت ویلا* به مقصد شرق پرواز کرد. بعد از ظهر همان روز فیتزپاتریک با رئیس اندیکات در متل فیت ویل دیدار کرد.
کانگور پرسید: حالا باید چه کار کنم.
- پول را بگیر و همان طور که قول داده ای طرحها را به او بده.
- شما طرحها را دارید؟
- بله. نه فقط طرحها، بلکه نمونه ای از دستگاه را که کار هم می کند به او بده.
- چی؟
- یک کامیون کرایه می کنی و او را به انبار قرمز رنگی که در یک مایلی
یک هفته بعد، دوباره وقتی مشروب می خوردند، دکتر کمفرت پیشنهاد را تجدید کرد. فقط برای عکسی از دستگاه زینکاف حاضر بود ده هزار دلار بپردازد. فیتزپاتریک تظاهر به مستی می کرد و کمفرت از آن آگاه بود.
او ناگهان اظهار کرد که ده هزار دلار هم برای طرحهای سلاح پرداخت می کند. فیتزپاتریک سی هزار دلار خواست. آن وقت کمفرت یک ساعت لاف زد و دستور آبجو داد و سرانجام موافقت کرد.
فیتزپاتریک گفت که پول باید به صورت نقد و همه به شکل اسکناسهای ده و پنج دلاری باشد. دکتر کمفرت گفت سه روز فرصت می خواهد و آنها، بسیار خوشحال از یکدیگر جدا شدند.
صبح روز بعد، کمفرت از فرودگاه *فیت ویلا* به مقصد شرق پرواز کرد. بعد از ظهر همان روز فیتزپاتریک با رئیس اندیکات در متل فیت ویل دیدار کرد.
کانگور پرسید: حالا باید چه کار کنم.
- پول را بگیر و همان طور که قول داده ای طرحها را به او بده.
- شما طرحها را دارید؟
- بله. نه فقط طرحها، بلکه نمونه ای از دستگاه را که کار هم می کند به او بده.
- چی؟
- یک کامیون کرایه می کنی و او را به انبار قرمز رنگی که در یک مایلی
Fayetteville