نام کتاب: صحبت شیطان
پریروز در واشنگتن به من گفتند. وی ماه قبل، اسباب بازی اش را در جزیره ای در جنوب اقیانوس آرام به نمایش گذاشت. همان طور که موقع امتحان کردن وسیله ای پیش می آید، دو ماهیگیر هم دعوت نشده یعنی به صورت کاملا اتفاقی آنجا حاضر بودند. وقتی دستگاه شلیک کرد، دو قایق ماهیگیری و کشتی ما دیدشان را از دست دادند و تمام ابزارهای شیشه ای داخل آنها مثل اینکه چکش خورده باشند، خرد شدند. سه تا از هواپیماهای شناسایی ما نیز مثل اردکهای مرده به داخل دریا سقوط کردند. دو ناوبان دوم جوان که به عنوان چشمهای کشتی خدمت می کردند، خرابیهای تجهیزات را پیدا و مسیر آن را ترسیم کردند. در واشنگتن می گفتند که کاپیتان و تمام افسران عالی رتبه کشتی ده سال پیرتر به نظر می آیند و وقتی بالاخره به بار انداز مخصوص تعمیرات رسیدند، پیاده شده و زمین را بوسیدند. معلوم نیست آن ماهیگیران چه طوری به خانه رسیدند.
- خدایا!
- برای همین، دولت بسرعت پروفسور زینکاف را به آزمایشگاهی پر زرق و برق و جدید منتقل کرد که ساختمانش تازه در دویلز دن تمام شده و براحتی می توان این دستگاه را در آن مخفی کرد. اما مقامات می دانستند که حالا دیگر امکان دارد قدرتهایی از ماجرا با خبر شده باشند و بیایند و دستگاه را از آنجا بیرون بکشند. گرچه این آزمون بسیار موفق بود، اما دکتر را راضی نکرد. به همین دلیل او در آزمایشگاهش مشغول امتحان و بررسی است و با دستگاه شیطانی اش خوش میگذراند.
- فکر میکنم اگر قضیه را بدانم، همه چیز برایم معنا پیدا کند.
- متأسفم، لاری. نمی توانم در مورد هر چیزی به تو اطلاعات بدهم. در هر صورت، الان نمی شود. بهتر است بی آنکه از ماجرای واقعی خبر داشته باشی، بروی.

صفحه 233 از 291