نام کتاب: صحبت شیطان
کانگور در دل ناله ای کرد. پس او باید محافظ شخصی این دیوانه پیر شود. لاری بی آنکه اشتیاقی از خود نشان بدهد، پرسید: اسم این پرفسور پیر چه بود؟ الان کجاست؟
اندیکات پوزخندی زد: زیاد سخت نگیر. یکی از این روزها تو پشت این میز خواهی نشست و آن وقت معنای عجز واقعی را درخواهی یافت. اسم آن آدم دکتر زینکاف - دکتر *آلبرت مندلسون زینکاف* - است. وقتی که در ذهنش، یک میلیون سال نوری دور از اینجا مشغول خلق چیزی است، اگر تمام روز فریاد بزنی: هی، تو! چیزی نخواهد شنید. این پروفسور محترم را بتازگی در آزمایشگاه بسیار جدیدی میان راه *وینسلو* و *دویلز دن* جای داده اند. تا به حال، اسم این مکانها به گوشت خورده است؟
کانگور ناله ای را در گلو خفه کرد و سرش را به علامت نفی تکان داد.
- آنقدرها هم که به نظر می رسد بد نیست. در آنجا دارند رآکتوری پنجاه میلیون دلاری می سازند که شرکتهای انرژی نیم دو جین ایالت و دولت فدرال پشتیبانانش به شمار می روند. تعدادی از دانشمندان بلند مرتبه در این ساختمان سازی شرکت خواهند داشت، اما در حال حاضر دکتر زینکاف تنها فردی است که در آنجا به سر می برد. راستی، دویلز دن یک پارک ایالتی است و اسمش را از سوراخی در زمین گرفته اند. دکتر زینکاف با شش نفر از دستیارانش روی دستگاه شیشه خردکن کار می کند.
کانگور سوتی کشید: از چه می ترسید؟ از اینکه او در صدد استفاده از آن بربیاید و ما را دچار دردسر کند؟
- او قبلا این کار را کرده است. مغز متفکر، حاضرم به جان خودت قسم بخورم که همه اینجا تبدیل به یک قبرستان شود. آنها این موضوع را
Albert Mendelssohn Zinnkopf<br />Winslow<br />Devil's Den

صفحه 232 از 291