نام کتاب: صحبت شیطان
ارتش و بالاتر، عینک می زنند. نقشه خوانان، رسامها و مغزهای نظامی بدون عینک نمی توانند نقشی ایفا کنند.
- بله، حقیقت دارد. اما، هیچ وقت درباره اش فکر نکرده بودم.
- خب، اینجا باید عادتهای فکری ات را عوض کنی. راستی، تو عینک می زنی. لاری؟
- فقط برای خواندن مطالب چاپی ریز. منظور این شیطان پیر چیست؟ یک معاینه فیزیکی دیگر؟ لاری چهل و پنج سال داشت، و مردان پر جنب و جوش بسیاری که مسن تر از او بودند در اف.بی.آی. کار می کردند. برخی از آنها موهایشان را رنگ می کردند، بیشترشان یا رژیم می گرفتند یا تازه از رژیم در آمده بودند و می کوشیدند وزنشان را پایین نگه دارند تا همیشه آمادگی جسمی خوبی داشته باشند. هیچ مأمور اف.بی.آی. که ازدواج کرده بود و فرزندی داشت که به کالج می رفت، نمی توانست از عهده این کار برآید.
اندیکات گفت: داشتم در مورد رشته دانشگاهی ات تحقیق می کردم. تو در علومی مثل شیمی، فیزیک و حساب بشدت درس می خواندی، چرا یکدفعه پریدی به شاخه حقوق؟
- ادامه تحصیل در علوم برایم آسان بود، اما سالها پیش، بعد از اینکه مدرکم را گرفتم و در جنگ شرکت کردم و دوباره به وطن بازگشتم این طور به نظر می رسید که آینده درخشانی در انتظار دانشمندان جوان نیست. به علاوه، فکر کردم کار با لوله های آزمایشگاهی دست و پاگیر است. می خواستم بیرون از آزمایشگاه کار کنم، جایی که حرکت وجود داشته باشد. شخصی برایم از اف.بی.آی. و نیازمندیهایی که در زمینه حقوقی داشت سخن گفت، آن وقت با عجله واحدهایی در رشته حقوق گذراندم. در امتحان وکالت قبول شدم و برای به دست آوردن شغلی در اف.بی.آی.

صفحه 230 از 291