پیدایش کرد و صندلی را عقب داد تا فضای بیشتری داشته باشد. به کربز نگاهی انداخت و در را بست.
ذهن کربز نا آرام بود. هیچ چیز با هم جور در نمی آمد! این آشغالها در استخر چه می کردند؟ آشغالها ! همه شان آشغال بودند! این یکی چه کار می کرده که توانسته پول کافی برای خریدن این موستانگ جمع کند؟ چرا حالا سر کارش نبود؟
شورولت قدیمی با موتورش که می غرید، قبلا عقب گرفته بود. موتور موستانگ هم روشن شد، اما صدایش با وجود صدای بلندتر اتومبیل دیگر، بسختی شنیده می شد. شورولت حرکت کرد، ابتدا سرعت زیادی نداشت. با وجود پلیسی که ایستاده بود و تماشایش می کرد. موستانگ هم عقب گرفت و به دنبال شورلت رفت، کربز همچنان ایستاد و نگاه کرد. اتومبیلها ناپدید شدند. صدای موتور شورولت میگفت که به سوی در اصلی می رود.
تنها در آن لحظه بود که کربز فهمید چند لحظه قبل چه دیده است. آن آشغال، صندلی را عقب داده بود.
آسمان بالا سر رو به سیاهی می گذاشت و ناگهان وقایع در ذهن کربز شکل گرفتند. چرا آن بی سر و پا صندلی را عقب کشید؟ اتومبیل موستانگ مال او نبود؟ آیا او با این ماشین اینجا نیامده بود؟ پس چه کسی آمده است؟ آیا هنوز کسی در جنگل بود؟ شخصی با پاهایی کوتاهتر؟ یک دختر؟
کربز به سوی اتومبیلش رفت و بعد ایستاد. تنظیم کردن صندلی بر چیزی دلالت نمی کرد. نه بیشتر از جورابهای خیس که بخواهد دلیل شنا کردن باشند...
اما اگر یک نفر یک دختر. آنجا در جنگلها باشد چه؟ دست و پا
ذهن کربز نا آرام بود. هیچ چیز با هم جور در نمی آمد! این آشغالها در استخر چه می کردند؟ آشغالها ! همه شان آشغال بودند! این یکی چه کار می کرده که توانسته پول کافی برای خریدن این موستانگ جمع کند؟ چرا حالا سر کارش نبود؟
شورولت قدیمی با موتورش که می غرید، قبلا عقب گرفته بود. موتور موستانگ هم روشن شد، اما صدایش با وجود صدای بلندتر اتومبیل دیگر، بسختی شنیده می شد. شورولت حرکت کرد، ابتدا سرعت زیادی نداشت. با وجود پلیسی که ایستاده بود و تماشایش می کرد. موستانگ هم عقب گرفت و به دنبال شورلت رفت، کربز همچنان ایستاد و نگاه کرد. اتومبیلها ناپدید شدند. صدای موتور شورولت میگفت که به سوی در اصلی می رود.
تنها در آن لحظه بود که کربز فهمید چند لحظه قبل چه دیده است. آن آشغال، صندلی را عقب داده بود.
آسمان بالا سر رو به سیاهی می گذاشت و ناگهان وقایع در ذهن کربز شکل گرفتند. چرا آن بی سر و پا صندلی را عقب کشید؟ اتومبیل موستانگ مال او نبود؟ آیا او با این ماشین اینجا نیامده بود؟ پس چه کسی آمده است؟ آیا هنوز کسی در جنگل بود؟ شخصی با پاهایی کوتاهتر؟ یک دختر؟
کربز به سوی اتومبیلش رفت و بعد ایستاد. تنظیم کردن صندلی بر چیزی دلالت نمی کرد. نه بیشتر از جورابهای خیس که بخواهد دلیل شنا کردن باشند...
اما اگر یک نفر یک دختر. آنجا در جنگلها باشد چه؟ دست و پا