نام کتاب: صحبت شیطان
هنگامی که بریل به حالت نیمرخ در می آمد، می توانست همزمان هر دو را ببیند و آماده جا خالی دادن باشد، پاسخ آنها به این عکس العمل، همزمان کردن پرتابها و وادار کردن او به مراقبت از دو گلوله همزمان بود. سرانجام، برای فرار از آن، بریل باید در آب فرو می رفت. و وقتی به سطح آب باز می گشت دو پسر را می دید که از خنده روده بر شده اند.
پسر کت آبی اصرار داشت که: یک امتیاز به نفع من.
حالا دیگر بازی با جدیت بیشتری دنبال می شد. پسرها فقط نمی خواستند به قایق کاغذی ضربه بزنند بلکه می خواستند آن را غرق کنند. دقت بیشتری در ساخت گلوله ها به خرج می دادند و آنها بزرگتر از اول می شدند. تعداد پرتابها کمتر، اما نشانه گیریها دقیق تر می شد. آن وقت به طور اجتناب ناپذیری بر اساس فرمان قانون میانگینها یکی از گلوله ها با دقتی محاسبه شده هدفش را یافت.
گل نرم سیاه به هر دو چشمانش اصابت کرد. چشمانش جایی را ندید و بوی تعفن آن ماده چسبناک دماغ و دهانش را آکند.
زیر آب رفت و با هر دو دست آن را شست. وقتی بالا آمد. پسران از خوشحالی زوزه میکشیدند.
با خود فکر کرد نباید جیغ بکشد، صدای آنها بلندتر از صدای اوست. این فکر تسکین اندکی بود. همین درختانی که استخر را از باد سخت محافظت می کردند، صداها را برمی گرداندند و عایق بین این منطقه و بقیه مناطق پارک به شمار می رفتند.
بریل خسته شده بود، این را می دانست اما احساس نمی کرد. بدنش بتدریج کرخت می شد. به شکل ضعیفی حس می کرد هنوز پا می زند و دستانش به آب پنچه می اندازد، اما این حرکات خود انگیخته غریزی بود. وقتی آخرین ذره انرژی هم تمام می شد، حرکات نیز به طور خودکار

صفحه 199 از 291