برای مدتی طولانی چیزی تغییر نکرد. مردان در دو سوی استخر، بی شتاب و خونسرد او را می پاییدند. بالای سرشان آسمان گرفته بود و رگه هایی از حرکت سریع ابر در خود داشت. احتمال باران می رفت. آیا باران آنقدر آنان را ناراحت می کرد که بگذارند و بروند؟ شاید.
اما آسمان فقط تهدید می کرد و این پایین در این گودال پر درخت حتی بادی هم برای دلسرد کردن تماشاگران دختر شناگر نمی وزید.
بریل داشت منجمد می شد. بدنش در چنگ سرما می لرزید. باید پاها و بازوانش را آنقدر تکان می داد تا جریان خون برقرار شود و شناور بماند.
پسر پیراهن قرمز گفت: هی.
بریل به صورتش که همچنان ریشخند می زد، نگریست و برای نخستین بار متوجه چشمانش شد. آنها به رنگ آب بودند، زنده، بی هیچ نشانی از انسانیت: بیا بیرون.
دختر پاسخی نداد.
پسر ادامه داد: بالاخره باید بیرون بیایی.
ذهنش از پذیرفتن بحث با او امتناع کرد.
پسر خم شد و انگشتش را در آب فرو برد و پرسید: سرده، نه؟
بریل به آن اعتراف نکرد.
پسر از آن سوی رودخانه دوستش را خطاب کرد: چه کار کنیم؟
پسر کت آبی گفت: صبر می کنیم.
بله صبر. اگر کار جالبتر دیگری نداشتند، می توانستند تا شب در آنجا منتظر بمانند. شبها پارک بسته می شد. پلیس گشت پارک دنبال اتومبیلها می گشت. اگر دو اتومبیل را در کنار جاده پیاده ها پارک شده می دید، توقف و تحقیق می کرد. اما تا شب ساعتها مانده بود. مدتها پیش از تاریکی یا یخ
اما آسمان فقط تهدید می کرد و این پایین در این گودال پر درخت حتی بادی هم برای دلسرد کردن تماشاگران دختر شناگر نمی وزید.
بریل داشت منجمد می شد. بدنش در چنگ سرما می لرزید. باید پاها و بازوانش را آنقدر تکان می داد تا جریان خون برقرار شود و شناور بماند.
پسر پیراهن قرمز گفت: هی.
بریل به صورتش که همچنان ریشخند می زد، نگریست و برای نخستین بار متوجه چشمانش شد. آنها به رنگ آب بودند، زنده، بی هیچ نشانی از انسانیت: بیا بیرون.
دختر پاسخی نداد.
پسر ادامه داد: بالاخره باید بیرون بیایی.
ذهنش از پذیرفتن بحث با او امتناع کرد.
پسر خم شد و انگشتش را در آب فرو برد و پرسید: سرده، نه؟
بریل به آن اعتراف نکرد.
پسر از آن سوی رودخانه دوستش را خطاب کرد: چه کار کنیم؟
پسر کت آبی گفت: صبر می کنیم.
بله صبر. اگر کار جالبتر دیگری نداشتند، می توانستند تا شب در آنجا منتظر بمانند. شبها پارک بسته می شد. پلیس گشت پارک دنبال اتومبیلها می گشت. اگر دو اتومبیل را در کنار جاده پیاده ها پارک شده می دید، توقف و تحقیق می کرد. اما تا شب ساعتها مانده بود. مدتها پیش از تاریکی یا یخ