نام کتاب: صحبت شیطان
اما جنگل، جنگل زیبا و دوست داشتنی اش و دیواری از درختان، فریادش را به سوی خودش برمی گرداندند و صدا در گودال فنجان مانندی که استخر را هم در بر می گرفت، تکرار و تکرار می شد. بریل آن قدر فریاد زد تا ریه هایش از کوچکترین اتم هوا تخلیه و بدنش غرق شد و آب تا دهانش رسید، او باید برای نفس کشیدن به سطح آب می آمد. هیچ انرژی ای را برای فریاد زدن مجدد از دست نداد.
مشکل او شناور ماندن بود. به نظر نمی رسید شکنجه گرانش خیال ورود به آب را داشته باشند. آنها قهرمان شنا نبودند. روز سردی بود، و آب سردتر از آن. از آنجا که دو نفر بودند می توانستند براحتی او را آنجا در استخر زندانی کنند تا خسته و تسلیم شود. نیازی نبود خود را به آب بزنند.
اما چه مدت می توانست در آب شناور بماند؟ در بهترین شرایط در استخر یا دریاچه ای گرم تقریبا به مدت نامشخصی می توانست در آب باشد. اما حالا احساس می کرد که این حمام یخ زده انرژی بدنش را می مکد. اگر جایی می یافت که پاهایش با کف استخر تماس پیدا کنند، بهتر بود؟ احتمالا نه هنوز داشت در آب سرد فرو می رفت.
درحالی که حول محوری به آرامی می چرخید، می کوشید آنان را زیر نظر داشته باشد. آن دو درست مقابل یکدیگر در دو طرف استخر ایستاده بودند. از شدت سرما سر در گریبان داشتند و دستانشان در جیب بود. هنوز می خندیدند. چه قدر برایشان آسان بود که او را اینجا همچون یک زندانی نگه دارند. تنها کاری که باید می کردند آنجا ایستادن و انتظار کشیدن بود. آنها حتی او را لمس نکرده یا حرف تهدید آمیزی به او نزده بودند. فقط او را تعقیب می کردند و می خندیدند. با این حال او کاملا در چنگ قدرت آنان بود.

صفحه 196 از 291