نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
جواب این سوالات را بدهید، باید بازی را متوقف نموده و متعاقبا ساعت ها به بحث و تفصیل در مورد نحوهی بازی خودتان و شگردهایی که طی سال ها تجربه کسب کرده اید بپردازید، اینطور نیست؟» |
خانم لوریمر مجددا لبخندی زد و در جواب اظهار داشت: «فهمیدم، منظورتان اینست که همانطور که من در
بازی بریج مهارت دارم، شما نیز در کار خود، کار کشته و با تجربه هستید. خیلی خوب، حالا اجازه بدهید چند لحظه فکر کنم. بله، اتاق بزرگی بود که اشیاء و اسباب و اثاثیهی زیادی در آن قرار داشت.»


ممکن است خواهش کنم، تعدادی از این اشیاء یا اسباب و اثاثیه ها را شرح دهید؟»
یادم می آید چند گل شیشه ای به سبک مدرن بود که به نظرم خیلی زیبا آمدند. فکر می کنم چند تابلوی چینی و یا ژاپنی هم وجود داشت و یک کاسهی پر از گل لالهی قرمز از نوع لاله های ریز که به نظر من خیلی عجیب می آمد چون هنوز فصل این گل ها نرسیده است.»
چیز دیگری به خاطر نمی آوردید؟» راستش زیاد دقت نکردم.» منظور مبل هاست. یادتان می آید که روکش مبل ها چه رنگی بود؟» رنگی که نه، ولی فکر می کنم یک چیزی از جنس ابریشم بوده. متأسفانه هیچ چیز دیگری یادم نمی آید.» از سایر اشیایی که در اتاق بود، چیزی به خاطرتان نمی آید؟»
متأسفانه نه، برای اینکه از بس زیاد بود. راستش بیشتر به یک سمساری شباهت داشت تا یک اتاق معمولی) لحظاتی در سکوت گذشت و سرانجام خانم لوریمر با همان لبخند کذائی اعلام کرد: «به هر حال خیلی معذرت می خواهم از اینکه نتوانستم کمکی بکنم.» پوارو در جواب کاغذهائی را که امتیازات بازی بریج روی آن نوشته شده بود از جیبش در آورد و گفت: «ولی یک مورد دیگر هم هست که می خواستم با شما مشورت کنم. همانطور که می دانید، این کاغذها حاوی امتیازات بازیکنان در اولین دست از بازی بریج آن شب می باشد، راستش فکر کردم با مهارتی که شما در بازی بریج دارید، با مقایسه ی این امتیازات بتوانید روند بازی را در این دست بخصوص بازسازی کنید.»
خانم لوریمر که معلوم بود از مطرح شدن موضوع مورد علاقه اش، کاملا تحریک شده است، همین طور که سرش را روی امتیازات خم می کرد، گفت: «اجازه بدهید، بله، این دست اول بود که تیم ما، یعنی من و دوشیزه

صفحه 99 از 281