نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
شروع به صحبت کرد و گفت: «خانم محترم، از اینکه بدون اطلاع قبلی مزاحم شما شده ام خیلی معذرت می خواهم و امیدوارم که مرا ببخشید.»
خانم لوریمر با همان خونسردی اولیه، مستقیما به چشمان پوارو نگاه کرد و گفت: «اول بفرمایید ببینم ماهیت
این ملاقات چیست؟ مسیو پوارو برای احوالپرسی تشریف آورده اند؟ یا اینکه نخیر، کارآگاه معروف هرکول
پوارو برای تحقیق در مورد جنایت شیطانا آمده؟» |
متأسفانه باید اعتراف
کنم که حدس دوم شما درست است.»
« پس بهتر است خوب گوش کنید مسیو پوارو. من به عنوان یک شهروند انگلیسی وظیفه دارم هر چه می دانم و یا هر اطلاعاتی که در مورد قتل آقای شیطانا کسب می کنم در اختیار کمیسر بتل، بازرس اسکاتلندیارد قرار دهم، ولی هیچ مسئولیت و وظیفه ای در مقابل کارآگاه خصوصی و یا به طور کلی کسانی که فاقد هویت قانونی می باشند، ندارم و هیچ قدرت یا مقامی هم نمی تواند مرا ودار کند به سؤالات این اشخاص که نام بردم، جواب
بدهم.)
خانم عزیز، باید خدمتتان عرض کنم که من خودم از این موضوع آگاهی کامل دارم و لذا مطمئن باشید هر آن که امر بفرمایید، بی درنگ از حضورتان مرخص خواهم شد.»
لبخند نامحسوسی بر لبان خانم لوریمر نقش بست و در جواب گفت: «فکر نمی کنم کار به آن جا برسد مسیو
پوارو، چون امروز دورهی بازی بریج دارم و باید سر وقت حاضر باشم، معهذا می توانم حداکثر تا ده دقیقه به
سؤالات شما جواب بدهم.» |
برای منظوری که من دارم همین ده دقیقه کافی خواهد بود، چون فقط می خواهم از شما خواهش کنم وضعیت اطاقی که آن شب در آن بریج بازی می کردید برای من شرح دهید. یا بهتر بگویم اطاقی که شیطانا در آن به قتل رسید.)
چشمان خانم لوریمر از تعجب گرد شد و در جواب گفت: «چه سؤال عجیب و غریبی! سر در نمی آورم، چه ارتباطی با موضوع قتل دارد؟»
خانم عزیز، تصور کنید که شما مشغول بازی هستید و همین طور که بازی می کنید، یک نفر که کوچکترین اطلاعی از شگرد و نحوه ی بازی شما ندارد از شما سوال می کند و می گوید که مثلا چرا بازی را با آس شروع کردید و یا اینکه مثلا چرا به جای سرباز دل از شاه پیک استفاده نکردید. خوب، بدیهی است اگر شما بخواهید

صفحه 98 از 281