فصل یازدهم
خانم لوریمر
شماره ی ۱۱۱ در خیابان شاین خانه ی کوچکی به نظر می رسید و از ظاهر آن معلوم بود که صاحبخانه وسواس خاصی در پاکیزگی و نظافت آن دارد. پلکانی بسیار تمیز و سفید رنگ که به درب سیاهرنگی منتهی می شد و دق الباب برنجی که در آفتاب بعد از ظهر میدرخشید.
زن تقریبا مسنی با کلاه و پیش بند سفید رنگی فوق العاده تمیزی که معلوم بود خدمتکار منزل است، در را به روی پوار و باز کرد و در جواب سؤال پوارو اظهار داشت که خانم تشریف دارند و متعاقبا به منظور هدایت پوارو پیشاپیش وی به راه افتاد. به پلکان باریکی که رسیدند مجددا رویش را به طرف پوارو چرخاند و سؤال کردن
«لطفا اسمتان را بفرمایید؟»
«مسیو هرکول پوارو»
در بالای پله ها پوارو را به اتاق نشیمن راهنمایی کرد و خودش متعاقبا خارج شد تا ورود تازه وارد را به اطلاع خانم خانه برساند.
اتاق نشیمن این خانه ی کوچک نیز، نظیر اغلب منازل دیگر به شکل ال و طوری تزیین شده بود که خوش سلیقگی صاحبخانه را در بیننده تداعی می کرد. پوارو با دقت هر چه تمامتر اسباب و اثاثیه موجود در اتاق را از نظر گذراند. مبلمان چوبی تمیز و پولیش شده از تیپ مبلمانی که فقط در منازل قدیمی یافت می شود، تعداد معدودی عکس های خانوادگی در قاب های نقره ای قدیمی و بالاخره دسته گل بسیار زیبایی از گل های داودی که به طرز بسیار زیبایی در گلدان کریستال بلندی قرار داشت. به طور کلی دکوراسیونی مختصر ولی فوق العاده گیرا و آرام بخش که نشان می داد صاحبخانه همان طور که از خرت و پرت و اثاثیهی زیاد و غیر ضروری بیزار است، علاقه ی زیادی به فضا و نور کافی داشته و اهمیت خاصی برای راحتی و آرامش قائل است. در همین اثنا خانم لوریمر وارد شد و ضمن خوشامدگویی و سلام دست پوارو را نیز فشرد، بدون اینکه کمترین حالتی از تعجب و شگفتی در چهرهی او دیده و یا خوانده شود. متعاقبا صندلی ای به پوارو تعارف کرد و خود نیز نشست. دقایقی به صحبت در مورد آب و هوا گذشت و لحظاتی هم به سکوت برگزار شد و سرانجام پوارو
خانم لوریمر
شماره ی ۱۱۱ در خیابان شاین خانه ی کوچکی به نظر می رسید و از ظاهر آن معلوم بود که صاحبخانه وسواس خاصی در پاکیزگی و نظافت آن دارد. پلکانی بسیار تمیز و سفید رنگ که به درب سیاهرنگی منتهی می شد و دق الباب برنجی که در آفتاب بعد از ظهر میدرخشید.
زن تقریبا مسنی با کلاه و پیش بند سفید رنگی فوق العاده تمیزی که معلوم بود خدمتکار منزل است، در را به روی پوار و باز کرد و در جواب سؤال پوارو اظهار داشت که خانم تشریف دارند و متعاقبا به منظور هدایت پوارو پیشاپیش وی به راه افتاد. به پلکان باریکی که رسیدند مجددا رویش را به طرف پوارو چرخاند و سؤال کردن
«لطفا اسمتان را بفرمایید؟»
«مسیو هرکول پوارو»
در بالای پله ها پوارو را به اتاق نشیمن راهنمایی کرد و خودش متعاقبا خارج شد تا ورود تازه وارد را به اطلاع خانم خانه برساند.
اتاق نشیمن این خانه ی کوچک نیز، نظیر اغلب منازل دیگر به شکل ال و طوری تزیین شده بود که خوش سلیقگی صاحبخانه را در بیننده تداعی می کرد. پوارو با دقت هر چه تمامتر اسباب و اثاثیه موجود در اتاق را از نظر گذراند. مبلمان چوبی تمیز و پولیش شده از تیپ مبلمانی که فقط در منازل قدیمی یافت می شود، تعداد معدودی عکس های خانوادگی در قاب های نقره ای قدیمی و بالاخره دسته گل بسیار زیبایی از گل های داودی که به طرز بسیار زیبایی در گلدان کریستال بلندی قرار داشت. به طور کلی دکوراسیونی مختصر ولی فوق العاده گیرا و آرام بخش که نشان می داد صاحبخانه همان طور که از خرت و پرت و اثاثیهی زیاد و غیر ضروری بیزار است، علاقه ی زیادی به فضا و نور کافی داشته و اهمیت خاصی برای راحتی و آرامش قائل است. در همین اثنا خانم لوریمر وارد شد و ضمن خوشامدگویی و سلام دست پوارو را نیز فشرد، بدون اینکه کمترین حالتی از تعجب و شگفتی در چهرهی او دیده و یا خوانده شود. متعاقبا صندلی ای به پوارو تعارف کرد و خود نیز نشست. دقایقی به صحبت در مورد آب و هوا گذشت و لحظاتی هم به سکوت برگزار شد و سرانجام پوارو