بله، من شخصا معتقدم که پیگیری در این مورد، مطمئن نتایج مثبتی در بر خواهد داشت.»
«خوب، البته سلیقه ها فرق می کند و هر کسی راه و روش مخصوص به خود را دارد. من شخصا از این قایم باشک بازی ها خوشم نمی آید و هرگز هم باب طبع من نبوده است.»
هرکول پوارو با چشمانی که درخشش خاصی پیدا کرده بود به کمیسر بتل نگاه کرد و گفت: «خوب کمیسر عزیز، ممکن است از شما خواهش کنم که بفرمایید شما شخصا چه راهی را ترجیح می دهید و معمولا از چه روشی استفاده می کنید؟» |
کمیسر بتل نیز به نوبه ی خود به چشمان پوارو خیره شد و در جواب اظهار داشت: «تک تک پرسنل پلیس، آدم های زحمتکش و وظیفه شناسی هستند که ذاتا روراست، بدون کلک، بی شیله پیله به دنبال حقیقت می باشند. چنین آدم هایی در تحقیق و پیگری هر ماجرای جنایی به جز حقیقت ماجرا، به هیچ چیز دیگری فکر نمی کنند و با سرسختی صادقانه و روحیهای خستگی ناپذیر که از خصوصیات بارز یک پلیس می باشد، تا رسیدن به هدف نهایی از پای نخواهند نشست. من خودم شخصا یکی از این افراد می باشم، هرگز از مسیرم که احتمالا در پاره ای از مواقع اشتباه هم بوده، منحرف نشده و سرانجام به هر جان کندنی هم که بوده طرف را دستگیر کرده ام. معهذا تا به حال سابقه نداشته که حتی برای لحظه ای هم که شده روش خود را تغییر داده و دنبال حدسیات و فرضیات فانتزی و دهن پر کن رفته باشم.» | پوارو فنجان چایی اش را برداشت و گفت: «امیدوارم با همکاری متقابل، شاهد مقصود را در آغوش بکشیم.»
کمیسر بتل در جواب گفت: «من هم منتظرم تا ببینم سرهنگ ریس چکار خواهد کرد. امیدوارم که بتواند اطلاعات خوبی در مورد سرگرد دسپارد در اختیار ما بگذارد، چون بنظر آدم با نفوذی است و این طور که شنیدم تقریبا همه ی درها به رویش باز است، لذا ظاهرا باید بتواند اطلاعات خوبی جمع آوری کند.» |
خانم الیور چطور؟»
زن خوبیست ولی بعضی اوقات کارهایی می کند و یا حرف هایی می زند که آدم فکر می کند عقلش را از دست داده. معهذا زن بدرد بخور و با دل و جرأتی است و فکر می کنم در مورد ماجرای شیطانا بتواند کمک های شایانی به ما بکند. زنها همدیگر را خیلی بهتر از مردها می شناسند و لذا بعید نیست در حین صحبت هایش ناگهانی موضوع جالب و بدرد خوری را کشف کند که در نهایت کمک مؤثری به حل ماجرا بنماید.»
«خوب، البته سلیقه ها فرق می کند و هر کسی راه و روش مخصوص به خود را دارد. من شخصا از این قایم باشک بازی ها خوشم نمی آید و هرگز هم باب طبع من نبوده است.»
هرکول پوارو با چشمانی که درخشش خاصی پیدا کرده بود به کمیسر بتل نگاه کرد و گفت: «خوب کمیسر عزیز، ممکن است از شما خواهش کنم که بفرمایید شما شخصا چه راهی را ترجیح می دهید و معمولا از چه روشی استفاده می کنید؟» |
کمیسر بتل نیز به نوبه ی خود به چشمان پوارو خیره شد و در جواب اظهار داشت: «تک تک پرسنل پلیس، آدم های زحمتکش و وظیفه شناسی هستند که ذاتا روراست، بدون کلک، بی شیله پیله به دنبال حقیقت می باشند. چنین آدم هایی در تحقیق و پیگری هر ماجرای جنایی به جز حقیقت ماجرا، به هیچ چیز دیگری فکر نمی کنند و با سرسختی صادقانه و روحیهای خستگی ناپذیر که از خصوصیات بارز یک پلیس می باشد، تا رسیدن به هدف نهایی از پای نخواهند نشست. من خودم شخصا یکی از این افراد می باشم، هرگز از مسیرم که احتمالا در پاره ای از مواقع اشتباه هم بوده، منحرف نشده و سرانجام به هر جان کندنی هم که بوده طرف را دستگیر کرده ام. معهذا تا به حال سابقه نداشته که حتی برای لحظه ای هم که شده روش خود را تغییر داده و دنبال حدسیات و فرضیات فانتزی و دهن پر کن رفته باشم.» | پوارو فنجان چایی اش را برداشت و گفت: «امیدوارم با همکاری متقابل، شاهد مقصود را در آغوش بکشیم.»
کمیسر بتل در جواب گفت: «من هم منتظرم تا ببینم سرهنگ ریس چکار خواهد کرد. امیدوارم که بتواند اطلاعات خوبی در مورد سرگرد دسپارد در اختیار ما بگذارد، چون بنظر آدم با نفوذی است و این طور که شنیدم تقریبا همه ی درها به رویش باز است، لذا ظاهرا باید بتواند اطلاعات خوبی جمع آوری کند.» |
خانم الیور چطور؟»
زن خوبیست ولی بعضی اوقات کارهایی می کند و یا حرف هایی می زند که آدم فکر می کند عقلش را از دست داده. معهذا زن بدرد بخور و با دل و جرأتی است و فکر می کنم در مورد ماجرای شیطانا بتواند کمک های شایانی به ما بکند. زنها همدیگر را خیلی بهتر از مردها می شناسند و لذا بعید نیست در حین صحبت هایش ناگهانی موضوع جالب و بدرد خوری را کشف کند که در نهایت کمک مؤثری به حل ماجرا بنماید.»