نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
پوارو با حالت متفکرانه ای گفت: «چه راحت و بی دردسر » «بله، من هم همین فکر را کردم. لابد شوهره سر موضوع بخصوصی او را تهدید می کرده و خانم کراداکی هم سرانجام به این ترتیب شر بابا را از سرش باز می کند. ولی خوب، این ها همه یک مشت حدسیات و فرضیات است و تا این لحظه هیچ چیزی که بشود روی آن حساب کرد نداریم. هیچی، با دست خالی هم که نمی توانیم یقهی کسی را بگیریم.»
دلسرد نشو دوست عزیز، تازه اول کار است، من شما را خوب می شناسم و به صبر و شکیبایی شما هم ایمان
دارم و مطمئنم که در آینده ی نه چندان دور، آن قدر دست هایت پر می شود که ندانی چه بکنی.»
کمیسر بتل که معلوم بود تحت تأثیر تشویق و ترغیب پوارو قرار گرفته است، خنده کنان در جواب گفت: شاید هم آن قدر دستهایم پر بشود که نتوانم نگه دارم و همه را به زمین بریزم.»
به دنبال این حرف، با قیافه ی کنجکاوانه ای به پوارو خیره شد و سؤال کرد: «خوب، مسیو پوارو، شما چطور؟
منظورم این است که، مایل هستید با من همکاری بکنید؟»
«بله، حتما، و برای شروع، من هم احتمالا سری به این دکتر عزیز خواهم زد.»
یعنی می خواهید امروز به ملاقات او بروید؟ ولی می ترسم دکتر رابرتز از دیدن ما دو نفر در یک روز تا حدودی مشکوک شده و فکر و خیالاتی به سرش بزند.»
«اوه، نه، اصلا واهمه ای نداشته باشید. اولا که من دقیقا می دانم چکار باید بکنم. دوما، صحبت های ما به هیچ وجه ارتباطی با زندگی خصوصی او نخواهد داشت.»
کمیسر بتل که معلوم بود کاملا متعجب شده است، با حالتی حاکی از کنجکاوی به پوارو خیره شد و گفت: فکر می کنم، متوجه منظورتان شده ام، معهذا باز هم میل دارم که بدانم راجع به چه موضوعاتی با دکتر رابرتز صحبت خواهید کرد؟ البته اگر دوست داشته باشید، و الا هیچ دلیل ندارد که جواب این سؤال را بدهید.»
ولی البته که دوست دارم، چون قرار نیست چیزی را از شما پنهان کنم. صحبت های من با دکتر رابرتز صرفا در مورد بازی بریج خواهد بود.»
بازی بریج؟ دوباره؟ مثل اینکه از این موضوع دست بردار نیستید. فکر می کنید نتیجه ای داشته باشد مسیو پوارو؟

صفحه 88 از 281