فصل دهم
دکتر رابرتز ( ادامه)
کمیسر بتل به اتفاق مسیو پوارو، دو نفری مشغول صرف غذا بودند. کمیسر بتل با قیافه و حالتی سرخورده و مأیوس، مسیو پوارو با حالتی از تأثر و همدردی. لحظاتی بعد پوارو شروع به حرف زدن نمود و گفت: «به این ترتیب، امروز صبح موفقیت چندانی نداشتی؟» |
کمیسر بتل سرش را به علامت تأیید تکانی داد و در جواب گفت: «قبلا هم گفته بودم، کار ساده و آسانی نیست.»
خوب، راجع به دکتر رابرتز چه فکر می کنی؟» |
که فرمودید راجع به دکتر رابرتز چه فکر می کنم؟ راستش را بخواهید، هر چه فکر می کنم می بینم شیطانا درست حدس زده بود و راست می گفت، دکتر رابرتز ذاتا و فطر تا یک قاتل است. رفتار و حرکاتش دقیقا شبیه آن دو جانی معروف می باشد، یکی وستووی و دیگری آن وکیل جوان در شهر نورفوک. دقیقا شبیه آنها، خیلی سرحال و سرزنده، خویشتن دار و مسلط به خود، بدون اینکه کمترین و کوچکترین نشانه ای از تشویش و دلهره در حرکاتش دیده شود و چنان بی خیال و راحت با آدم برخورد می کند که با راستی جای شک و شبهه ای برای هیچ کس باقی نمی گذارد و همین امر مؤید آن است که دکتر رابرتز نیز مثل دو قاتلی که عرض کردم، از نیروی اعتماد به نفس بالایی برخوردار می باشد. البته منظورم این نیست که بخواهم ثابت کنم دکتر رابرتز قاتل است. اتفاقا هر چه بیشتر فکر می کنم، می بینم دکتر رابرتز نمی تواند مرتکب این قتل شده باشد، چون این طور که من او را شناختم، این حالت بی خیالی و بی تفاوتی که در حرکات و دفتار دکتر دیده می شود، کاملا تصنعی بوده و همواره سعی دارد با تعهد خاصی این حالت را در مخاطب خود القا کند، در صورتی که بر عکس، باطنة خیلی خوش خیال بوده و حواسش هم کاملا جمع می باشد. دکتر رابرتز آدمی نیست که بی گدار به آب بزند و خود را به مخاطره بیاندازد و لذا همان طور که قبلا هم گفتم، من به شخصه بعید می دانم که دکتر رابرتز مرتکب این قتل شده باشد.» |
معهذا منظورتان این است که قبلا و در گذشته یک نفر را به قتل رسانیده است؟ » احتمالا خیلی بیشتر از یک نفر، درست مثل وستودی، ولی خوب چه جوری ثابت کنیم؟ وضعیت حساب بانکی اش را دقیقا بررسی و مطالعه کردم، مورد مشکوکی دیده نشد، ضمن آنکه مدرکی هم نبود که نشان دهد
دکتر رابرتز ( ادامه)
کمیسر بتل به اتفاق مسیو پوارو، دو نفری مشغول صرف غذا بودند. کمیسر بتل با قیافه و حالتی سرخورده و مأیوس، مسیو پوارو با حالتی از تأثر و همدردی. لحظاتی بعد پوارو شروع به حرف زدن نمود و گفت: «به این ترتیب، امروز صبح موفقیت چندانی نداشتی؟» |
کمیسر بتل سرش را به علامت تأیید تکانی داد و در جواب گفت: «قبلا هم گفته بودم، کار ساده و آسانی نیست.»
خوب، راجع به دکتر رابرتز چه فکر می کنی؟» |
که فرمودید راجع به دکتر رابرتز چه فکر می کنم؟ راستش را بخواهید، هر چه فکر می کنم می بینم شیطانا درست حدس زده بود و راست می گفت، دکتر رابرتز ذاتا و فطر تا یک قاتل است. رفتار و حرکاتش دقیقا شبیه آن دو جانی معروف می باشد، یکی وستووی و دیگری آن وکیل جوان در شهر نورفوک. دقیقا شبیه آنها، خیلی سرحال و سرزنده، خویشتن دار و مسلط به خود، بدون اینکه کمترین و کوچکترین نشانه ای از تشویش و دلهره در حرکاتش دیده شود و چنان بی خیال و راحت با آدم برخورد می کند که با راستی جای شک و شبهه ای برای هیچ کس باقی نمی گذارد و همین امر مؤید آن است که دکتر رابرتز نیز مثل دو قاتلی که عرض کردم، از نیروی اعتماد به نفس بالایی برخوردار می باشد. البته منظورم این نیست که بخواهم ثابت کنم دکتر رابرتز قاتل است. اتفاقا هر چه بیشتر فکر می کنم، می بینم دکتر رابرتز نمی تواند مرتکب این قتل شده باشد، چون این طور که من او را شناختم، این حالت بی خیالی و بی تفاوتی که در حرکات و دفتار دکتر دیده می شود، کاملا تصنعی بوده و همواره سعی دارد با تعهد خاصی این حالت را در مخاطب خود القا کند، در صورتی که بر عکس، باطنة خیلی خوش خیال بوده و حواسش هم کاملا جمع می باشد. دکتر رابرتز آدمی نیست که بی گدار به آب بزند و خود را به مخاطره بیاندازد و لذا همان طور که قبلا هم گفتم، من به شخصه بعید می دانم که دکتر رابرتز مرتکب این قتل شده باشد.» |
معهذا منظورتان این است که قبلا و در گذشته یک نفر را به قتل رسانیده است؟ » احتمالا خیلی بیشتر از یک نفر، درست مثل وستودی، ولی خوب چه جوری ثابت کنیم؟ وضعیت حساب بانکی اش را دقیقا بررسی و مطالعه کردم، مورد مشکوکی دیده نشد، ضمن آنکه مدرکی هم نبود که نشان دهد