«راستش سئوال مشکلی است.» | به نظر می رسید که دوشیزه بر گیس حالا دیگر کاملا نرم شده و اثری از آن حالت سوء ظن و بد بینی اولیه در چهرهی وی مشاهده نمی شد، و در حالی که سعی می کرد جواب مناسبی بدهد، در ادامه ی سخنانش گفت: «هفت تا یا شاید هم هشت تا. البته تعداد دقیق آنها را به خاطر ندارم. به هر حال فکر نمی کنم، در طول هفت سال بیشتر از سی مورد بوده باشد.»
کمیسر بتل که معلوم بود انتظار چنین تعداد کمی را نداشته است، به راستی متعجب شد و در جواب اظهار داشت: «با این حساب دکتر رابرتز از بقیهی همکارانش به مراتب خوش شانس تر و موفق تر می باشد. البته تعجبی هم ندارد، چون بیماران دکتر رابرتز اکثرا از طبقهی ثروتمندان هستند و به قول معروف، آدم های پولدار هم
خوب می دانند چطور از خودشان مواظبت کنند.)
مع الوصف، فراموش نکنید که دکتر رابرتز، مهارت خاصی در تشخیص انواع بیماری ها دارد و به همین دلیل از معروفیت و محبوبیت بالایی برخوردار می باشد.»
کمیسر بتل آهی کشید، از جای خود برخاست و گفت: «مثل اینکه به کلی از موضوع پرت شدم. ظاهرا دنبال رابطه ای بین دکتر رابرتز و شیطانا می گشتیم. خوب پس شما مطمئنید که شیطانا هرگز بیمار دکتر رابرتز نبوده است؟»
ماما
کاملا مطمئنم.»
کمیسر بتل، عکسی از شیطان را نشان دوشیزه برگیس داد و گفت: «این عکس را ببینید، شاید تحت نام دیگری مراجعه کرده باشد؟»
دوشیزه برگیس به دقت به عکس خیره شد و گفت: «چه قیافه ای! درست شبیه هنرپیشه های تأتر. ولی نه، حتما نه، مطمئنم که تا به حال چشمم به او نیفتاده است.»
کمیسر بتل مجددا آهی کشید و گفت: «خوب، این هم از این. به هر حال دکتر رابرتز واقعا لطف کرد. لطفا از طرف من خیلی از او تشکر کنید و ضمنا به ایشان بگویید که سراغ شمارهی ۲ می روم. خداحافظ دوشیزه بر گیس. از شما هم خیلی متشکرم که وقتتان را به من دادید.» و به دنبال این حرف از مطب دکتر خارج شد و همین طور که در خیابان قدم می زد، دفترچه یادداشت کوچکی از جیب در آورد و مطالب زیر را در آن یادداشت نمود.
کمیسر بتل که معلوم بود انتظار چنین تعداد کمی را نداشته است، به راستی متعجب شد و در جواب اظهار داشت: «با این حساب دکتر رابرتز از بقیهی همکارانش به مراتب خوش شانس تر و موفق تر می باشد. البته تعجبی هم ندارد، چون بیماران دکتر رابرتز اکثرا از طبقهی ثروتمندان هستند و به قول معروف، آدم های پولدار هم
خوب می دانند چطور از خودشان مواظبت کنند.)
مع الوصف، فراموش نکنید که دکتر رابرتز، مهارت خاصی در تشخیص انواع بیماری ها دارد و به همین دلیل از معروفیت و محبوبیت بالایی برخوردار می باشد.»
کمیسر بتل آهی کشید، از جای خود برخاست و گفت: «مثل اینکه به کلی از موضوع پرت شدم. ظاهرا دنبال رابطه ای بین دکتر رابرتز و شیطانا می گشتیم. خوب پس شما مطمئنید که شیطانا هرگز بیمار دکتر رابرتز نبوده است؟»
ماما
کاملا مطمئنم.»
کمیسر بتل، عکسی از شیطان را نشان دوشیزه برگیس داد و گفت: «این عکس را ببینید، شاید تحت نام دیگری مراجعه کرده باشد؟»
دوشیزه برگیس به دقت به عکس خیره شد و گفت: «چه قیافه ای! درست شبیه هنرپیشه های تأتر. ولی نه، حتما نه، مطمئنم که تا به حال چشمم به او نیفتاده است.»
کمیسر بتل مجددا آهی کشید و گفت: «خوب، این هم از این. به هر حال دکتر رابرتز واقعا لطف کرد. لطفا از طرف من خیلی از او تشکر کنید و ضمنا به ایشان بگویید که سراغ شمارهی ۲ می روم. خداحافظ دوشیزه بر گیس. از شما هم خیلی متشکرم که وقتتان را به من دادید.» و به دنبال این حرف از مطب دکتر خارج شد و همین طور که در خیابان قدم می زد، دفترچه یادداشت کوچکی از جیب در آورد و مطالب زیر را در آن یادداشت نمود.