نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
اگر اشتباه نکنم مثل اینکه در مصر فوت کرد. آن هم در اثر ابتلا به یک مرض بومی که ظاهرا باعث مسمومیت خون می شود.» |
اتمه ده
کمیسر بتل بلافاصله این حرف را از دهان دوشیزه بر گیس قاپید و متعاقبا محتاطانه و با حالتی که سعی می کرد به هیچ وجه باعث سوء ظن دوشیزه بر گیس نشود در جواب گفت: «این هم یکی دیگر از مسائل و گرفتاری های آقایان اطبا. تصور کنید که پزشکی ناگهان متوجه می شود که یکی از بیمارانش به تدریج مسموم و در این رابطه به یکی از بستگان نزدیک این بیمار نیز مظنون می شود. خوب، حالا باید چکار بکند؟ بدیهی است، اگر صددرصد مطمئن و یقین داشته باشد، می تواند بیمار را به موقع از خطر رهانده و به موضوع خاتمه دهد. ولی چنانچه فقط مشکوک بوده و دلایل مستدلی هم نداشته باشد، اجبارا باید سکوت اختیار کند و حرفی هم از این موضوع به زبان نیاورد. چون ارتکاب به چنین عملی از جرایم بسیار سنگین بوده و لذا آدم نمی تواند بی خودی و صرفا روی حدس و گمان کسی را متهم به این کار بکند و دادگاه نیز از این گونه اتهامات بی اساس به سادگی چشم پوشی نخواهد کرد. ولی حالا آمدیم که پزشک معالج مطمئن بوده یقین هم دارد، لیکن به انگیزهی فقدان مدارک کافی و مستدل، اجبارا سکوت می کند و حرفی نمی زند. در این حیص و بیص بیمار هم ناگهان می میرد، مسلما کسانی هستند که نسبت به این مرگ ناگهانی مشکوک شده و درخواست کالبد شکافی می نمایند، نتیجه ی کالبد شکافی نشان می دهد که بله، علت مرگ بیماری نبوده، بلکه مسمومیت تدریجی بوده است. و اینجاست که پای پزشک معالج بینوا به وسط کشیده می شود.
حالا می خواستم سؤال کنم که آیا دکتر رابرتز هم تا به حال از این گرفتاری ها داشته یا خیر؟» دوشیزه بر گیس لحظاتی به فکر فرو رفت و سپس در جواب اظهار داشت: «راستش فکر نمی کنم و یاد ندارم که تا به حال حرفی هم در مورد چنین مسائلی زده باشد.»
فکر می کنم با استفاده از حساب احتمالات، بتوان آمار و درصد تقریبی مرگ و میر بیماران یک پزشک را محاسبه نموده و تخمین زد. به نظر من که جالب است آدم اطلاعاتی در این زمینه داشته باشد. به عنوان مثال، شما الان چند سال است که با دکتر رابرتز کار می کنید؟»
هفت سال.»
که گفتید هفت سال. خوب، حالا می توانید بگویید که در طول این هفت سال، چه تعدادی از بیماران دکتر رابرتز فوت کرده اند؟»

صفحه 82 از 281