ادامه ی سخنانش گفت: «آدم های عادی و بطور کلی کسانی که دست شان از دور روی آتش است، به انگیزهی عدم آگاهی کافی از فعالیت های اسکاتلندیارد، با اشکالات ما بیگانه می باشند و به همین دلیل اساسا نمی دانند که در کشف یک ماجرای جنایی ولو هر قدر هم که ساده و راحت به نظر برسد ، با چه مسائل و گرفتاری هایی روبه رو هستیم و خواهیم بود. به عنوان مثال، در هر ماجرای جنایی مردم دوست دارند حرف بزنند. خوب، امکان دارد حرف هایشان به کلی دروغ و بدور از واقعیت باشد. معهذا در شرایط و موقعیتی که ما قرار داریم، ضرورت امر ایجاب می نماید تا به دقت به حرفهای آنها گوش داده و نکاتی را هم که مطرح می کنند در نظر بگیریم و این مورد در ماجراهای خاصی، نظیر این جنایت بخصوص، بیش از پیش مطرح و به چشم می خورد. به ویژه خانم ها. منظورم این نیست که خدای نخواسته قصد اهانتی به طبقه ی محترم نسوان داشته باشم، ولی خدا نکند که در یک ماجرای جنایی، خانمی نیز در صف مظنونین قرار داشته باشد، برای اینکه چنان دستپاچه و هول می شوند که به همه پرخاش می کنند و به هر که هم که در دستشان باشد تهمت می زنند و بدتر از همه سعی می کنند با اشاره و مطرح کردن وقایعی که در گذشته های دور افتاده و هیچ ارتباطی با موضوع اصلی ندارد، پای عده ی زیادی را وسط کشیده و در این رابطه، هر چه دلشان بخواهد بی اختیار می گویند. خلاصه چه عرض کنم، همه چیز و همه کس را به هم می ریزند و به جان هم می اندازند.» |
و نهای حرک )
:
مه
دوشیزه بر گیس که گویی برای نخستین بار تا حدودی براق شده بود، با تحکم محسوسی گفت: «نفهمیدم، یعنی می فرمایید یکی از این چهار نفر راجع به دکتر رابرتز بلبل زبانی کرده؟»
کمیسر بتل که متوجه تغییر حالت دوشیزه بر گیس شده بود، حواسش را جمع کرد و محتاطانه گفت: «راستش نه اینکه واقعا بلبل زبانی کرده باشد. در ضمن صحبت، مرگ یکی از بیماران دکتر رابرتز مطرح شد که گویا تا حدودی مشکوک به نظر می رسیده است. احتمالا منظور خاصی هم از مطرح کرد این موضوع نداشت و شاید هم یک مشت دروغ و دغل بود. ولی همان طور که قبلا عرض کردم، من مجبور بودم که روی این موضوع تأمل کرده و یادداشت کنم و حالا با عرض شرمندگی مجبورم که در این مورد مزاحم دکتر رابرتز بشوم.)
دوشیزه بر گیس که حالا دیگر کاملا خشمناک به نظر می رسید با عصبانیت در جواب گفت: «ظاهرا یک کسی از ماجرای بیماری خانمی به نام گریوز بویی برده و بدون اینکه از اصل قضیه اطلاعی داشته باشد، چرندیاتی را سر هم کرده و تحویل شما داده. جدا آدم باید خیلی وقیح باشد که همین طوری دهانش را باز کرده و راجع به موضوعی که هیچ اطلاعی از آن ندارد، صحبت و اظهار فضل کند. واقعا که احمقانه است. اشکال کار این جاست که اغلب خانم های مسن، به خصوص بیمار، همین که بیماریشان قدری طول بکشد، ناگهان دچار توهم و خیالاتی شده و همین است که کم کم به همه مشکوک و بد گمان می شوند و این بدگمانی معمولا از اطرافیان
و نهای حرک )
:
مه
دوشیزه بر گیس که گویی برای نخستین بار تا حدودی براق شده بود، با تحکم محسوسی گفت: «نفهمیدم، یعنی می فرمایید یکی از این چهار نفر راجع به دکتر رابرتز بلبل زبانی کرده؟»
کمیسر بتل که متوجه تغییر حالت دوشیزه بر گیس شده بود، حواسش را جمع کرد و محتاطانه گفت: «راستش نه اینکه واقعا بلبل زبانی کرده باشد. در ضمن صحبت، مرگ یکی از بیماران دکتر رابرتز مطرح شد که گویا تا حدودی مشکوک به نظر می رسیده است. احتمالا منظور خاصی هم از مطرح کرد این موضوع نداشت و شاید هم یک مشت دروغ و دغل بود. ولی همان طور که قبلا عرض کردم، من مجبور بودم که روی این موضوع تأمل کرده و یادداشت کنم و حالا با عرض شرمندگی مجبورم که در این مورد مزاحم دکتر رابرتز بشوم.)
دوشیزه بر گیس که حالا دیگر کاملا خشمناک به نظر می رسید با عصبانیت در جواب گفت: «ظاهرا یک کسی از ماجرای بیماری خانمی به نام گریوز بویی برده و بدون اینکه از اصل قضیه اطلاعی داشته باشد، چرندیاتی را سر هم کرده و تحویل شما داده. جدا آدم باید خیلی وقیح باشد که همین طوری دهانش را باز کرده و راجع به موضوعی که هیچ اطلاعی از آن ندارد، صحبت و اظهار فضل کند. واقعا که احمقانه است. اشکال کار این جاست که اغلب خانم های مسن، به خصوص بیمار، همین که بیماریشان قدری طول بکشد، ناگهان دچار توهم و خیالاتی شده و همین است که کم کم به همه مشکوک و بد گمان می شوند و این بدگمانی معمولا از اطرافیان