نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
شاید برای لحظاتی واقعا باور کردم. ولی خوشبختانه سلول های خاکستری من بلافاصله به فعالیت افتادند و با تجزیه و تحلیلی که در جا انجام دادند ثابت کردند که نخیر، اینطور نیست و خانم الیور نمی تواند شیطانا را کشته
باشد.
ولی بدبختانه به موضوعی اشاره کرد که مرا بیش از پیش گیج و منگ نمود.
ایشان با اطمینان راسخی به من گفتند که با چشم خودشان دیده اند که چه کسی شیطانا را به قتل رسانیده است
و این شخص
کسی جز دوشیزه آن مردیث نبود.
ولی بالاخره امروز صبح که داخل اطاق خواب خانم لوریمر شدم و بر بالینشان ایستادم، ناگهان متوجه شدم بله، درست است که من راست می گفتم، ولی او هم واقعا آن مردیث را دیده بود.
آن مردیث به طرف شومینه می رفته، ولی وقتی که بالای سر شیطانا می رسد متوجه میشود که شیطانا مرده. روی او خم می شود و دستش را دراز کرده و دسته ی مرصع دشنه را که در قلب او فرو رفته بوده لمس می کند. دهانش را می گشاید تا فریادی بکشد و یا حرفی بزند، ولی ناگهان یاد حرف های شیطانا در سر میز شام می افتد و فریاد و یا حرفش را قورت می دهد و پیش خود می گوید به من چه، به درک که مرد. ولی از طرفی آن مردیث مطمئن بود که شیطانا سوابق همه را دارد، منجمله خود او، و پیش خود فکر می کرده که لابد این سوابق در جائی در خانه اش پنهان است، لذا اگر بقیه نفهمند که شیطانا به قتل رسیده، بدون شک یقهی او را خواهند گرفت و او را متهم به قتل خواهند کرد، و با مراجعه به سوابق هم مطمئن می شدند که آن مردیث دلایل قوی برای کشتن شیطانا داشته، لذا بدون آنکه حرفی به زبان بیاورد و با صدایی از گلویش خارج کند، ترسان و لرزان به سر میز بازی برمی گردد و سر جایش می نشیند.| با این حساب، خانم لوریمر حق داشت که آن مردیث را قاتل بنامد، برای اینکه منظره ای که او دید، برای هر کس دیگری هم این شک و شبهه را به وجود می آورد، ولی خوب، همان طور که گفتم، آن مردیث وقتی بالای سر شیطانا می رسد که کار از کار گذشته بوده، ولی فراموش نکنیم که اگر دکتر رابرتز ماجرا را طوری ترتیب داده بود که در این دست جا نمی رفت و به بازی ادامه می داد، به احتمال قوی هرگز نمی توانستیم این موضوع را ثابت کنیم. البته حتی در این صورت هم می شد کارهایی کرد، حالا با بلوف زدن و کارهای دیگر، ولی خوب به این سادگی ها هم نمی بود.
ولی آنچه که معلوم است، او در ادامه بازی ظاهرا تا حدودی عصبی بوده و بلوف های بیخودی می زند و با توجه به ورق های ضعیفی هم که داشته امتیازات زیادی را از دست می دهد. آنچه که مسلم است این است که

صفحه 278 از 281