فصل سی ام
پوارو دستش را رو می کند
حال دیگر دور، دور پوارو بود و میدان هم در اختیار او. تمام کسانی که در اطاق حضور داشتند چشم به دهان او دوخته و منتظر سخنان وی بودند.
پوارو طبق معمول با حالتی از غرور و خودستائی لبخندی زد و شروع کرد: «خواهش می کنم بیش از این مرا شرمنده نفرمائید، ولی خوب شما همه می دانید که در این گونه مواقع چقدر احساس خوشحالی می کنم. چه کار کنم، دست خودم نیست. من هم یکی دیگر از این پیرمردهای مغرور و از خود راضی می باشم، ولی به هر حال. قبل از هر چیز باید به اطلاعتان برسانم که ماجرای قتل شیطانا یکی از جالب ترین و هیجان انگیز ترین معماهایی بود که تا به حال حل کرده ام. چرا؟ برای اینکه هیچ چیزی وجود نداشت. منظورم این است که هیچ چیزی که بتواند سرنخ و اشاره ای برای تحقیقات بعدی باشد مطلقا وجود نداشت. صرفا چهار متهم که بدیهی است یکی از آنها قاتل بود. ولی کدام یک؟ و مهم تر از همه با چه دلیل و مدرکی. هیچ چیزی که بتواند این موضوع را ثابت
کند وجود نداشت، اصلا و ابدا، نه کاغذی، نه مدرکی، نه یادداشتی، نه اثر انگشتی، هیچی و هیچی. فقط چهار آدم، چهار موجود زنده. تنها چیزی که وجود داشت امتیازات بازی بریج بود که پیش خود فکر کردم می تواند شروع خوبی برای تحقیقات بعدی باشد.
اگر به خاطر داشته باشید از همان ابتدای کار علاقه ی زیادی به این امتیازات نشان میدادم که مطمئنم باعث تعجب همه ی شماها شده بود. حالا چرا؟ برای اینکه این امتیازات و به خصوص نحوه ی نوشتن آنها نه تنها مسیر بازی را مشخص می کرد بلکه تا حدود زیادی هم گویای روحیه و طرز فکر این چهار نفر بود. و بالاخره همین امتیازات بود که اولین نکته ی مهم در حل این معمای غامض را در برابر چشمان من قرار داد. بله، این نکته ی مهم حالت دست سوم و امتیازات بالایی بود که در این دست به خصوص کسب شده بود. با مطالعه ی امتیازات، متوجه شدم که در دست سوم از بازی این چهار نفر، تیم برنده صاحب ۱۵۰۰ امتیاز شده است. یعنی اینکه تمام امتیازات را از آن خود کرده بودند که اصطلاحا آن را گرند اسلم می نامند. آنهایی که با بازی بریج آشنایی دارند، می دانند که وقتی دستی حالت گرند اسلم را پیدا کند، بازی آن قدر مهیج و دقیق می باشد که بازیکنان
جز به بازی و دست خود به هیچ چیز دیگری توجهی نداشته و اساسا نمی توانند داشته باشند. خوب حالا از بازی بریج می گذریم و می رویم سراغ مسئله ی شیطانا. علی الأصول کسی که می خواست شیطانا را در چنین شرایط و
پوارو دستش را رو می کند
حال دیگر دور، دور پوارو بود و میدان هم در اختیار او. تمام کسانی که در اطاق حضور داشتند چشم به دهان او دوخته و منتظر سخنان وی بودند.
پوارو طبق معمول با حالتی از غرور و خودستائی لبخندی زد و شروع کرد: «خواهش می کنم بیش از این مرا شرمنده نفرمائید، ولی خوب شما همه می دانید که در این گونه مواقع چقدر احساس خوشحالی می کنم. چه کار کنم، دست خودم نیست. من هم یکی دیگر از این پیرمردهای مغرور و از خود راضی می باشم، ولی به هر حال. قبل از هر چیز باید به اطلاعتان برسانم که ماجرای قتل شیطانا یکی از جالب ترین و هیجان انگیز ترین معماهایی بود که تا به حال حل کرده ام. چرا؟ برای اینکه هیچ چیزی وجود نداشت. منظورم این است که هیچ چیزی که بتواند سرنخ و اشاره ای برای تحقیقات بعدی باشد مطلقا وجود نداشت. صرفا چهار متهم که بدیهی است یکی از آنها قاتل بود. ولی کدام یک؟ و مهم تر از همه با چه دلیل و مدرکی. هیچ چیزی که بتواند این موضوع را ثابت
کند وجود نداشت، اصلا و ابدا، نه کاغذی، نه مدرکی، نه یادداشتی، نه اثر انگشتی، هیچی و هیچی. فقط چهار آدم، چهار موجود زنده. تنها چیزی که وجود داشت امتیازات بازی بریج بود که پیش خود فکر کردم می تواند شروع خوبی برای تحقیقات بعدی باشد.
اگر به خاطر داشته باشید از همان ابتدای کار علاقه ی زیادی به این امتیازات نشان میدادم که مطمئنم باعث تعجب همه ی شماها شده بود. حالا چرا؟ برای اینکه این امتیازات و به خصوص نحوه ی نوشتن آنها نه تنها مسیر بازی را مشخص می کرد بلکه تا حدود زیادی هم گویای روحیه و طرز فکر این چهار نفر بود. و بالاخره همین امتیازات بود که اولین نکته ی مهم در حل این معمای غامض را در برابر چشمان من قرار داد. بله، این نکته ی مهم حالت دست سوم و امتیازات بالایی بود که در این دست به خصوص کسب شده بود. با مطالعه ی امتیازات، متوجه شدم که در دست سوم از بازی این چهار نفر، تیم برنده صاحب ۱۵۰۰ امتیاز شده است. یعنی اینکه تمام امتیازات را از آن خود کرده بودند که اصطلاحا آن را گرند اسلم می نامند. آنهایی که با بازی بریج آشنایی دارند، می دانند که وقتی دستی حالت گرند اسلم را پیدا کند، بازی آن قدر مهیج و دقیق می باشد که بازیکنان
جز به بازی و دست خود به هیچ چیز دیگری توجهی نداشته و اساسا نمی توانند داشته باشند. خوب حالا از بازی بریج می گذریم و می رویم سراغ مسئله ی شیطانا. علی الأصول کسی که می خواست شیطانا را در چنین شرایط و