در خواب بود. راستش به نظرم آمد که شاید مریض باشند، چون یکی دو بار سرش را به این طرف و آن طرف چرخاندند. همین موقع بود که این آقا که فکر می کنم دکتر بودند وارد اطاق شدند، رفتند سروقت خانم که هنوز در خواب بودند، آستین خانم را بالا زدند و یک چیزی به ایشان تزریق کردند، نمیدانم چه بود، ولی هر چه بود سر خانم مثل یک تکه سنگ افتاد رو متکا و بی حرکت ماند. در اینجا بود که پیش خودم فکر کردم خوب نیست به اطاق مردم نگاه کنم و به خاطر همین موضوع، به سرعت از نردبان پایین آمدم و رفتم سراغ یک پنجره دیگر. خدا شاهد است که دست خودم نبود، امیدوارم کار خلافی نکرده باشم.» |
پوار و بلافاصله در جواب گفت: «به هیچ وجه دوست من، اتفاقا برعکس، کار بسیار قابل ستایشی انجام دادید.» و متعاقبا رو کرد به دکتر رابرتز و با لحن آرامی گفت: «خوب، دکتر عزیز، حالا چی؟»
دکتر رابرتز که گویی زبانش به کلی بند آمده بود، در حالی که معلوم بود فشار زیادی به خود می آورد من من کنان گفت: «هیچی، یک د... د... دوای تقویتی بود که فکر کردم شاید... چطور بگویم... حا... حالشان بهتر شود ولی شما طوری حرف می زنید انگار جنایت وحشتناکی مرتکب شده ام. من....) | پوار و حرف دکتر رابرتز را قطع کرد و گفت: «که گفتید دوای تقویتی. منظورتان این است که ماده آن - متیل سایکلو هگزنیل متیل مالونیل یوره آ که اصطلاحا او یپان نامیده می شود یک ماده تقویتی می باشد؟ ماده قوی که به منظور بیهوشی موضعی در جراحی های کوچک مورد استفاده قرار می گیرد و چنانچه به مقدار زیاد در رگ تزریق شود، موجب بیهوشی آنی نیز خواهد شد، به ویژه چنانچه به کسانی که تحت تاثیر داروهای خواب آور و یا آرام بخش های قوی هستند تزریق شود، خطر مرگ حتمی را به دنبال خواهد داشت. من به محض مشاهده لکه ی کبود رنگ خیلی کوچکی که در روی بازوی خانم لوریمر بود، آن متوجه شدم که آمپولی به او تزریق شده. مراتب به مقامات پلیس اطلاع داده شد و با تجزیه ای که از خون متوفی به عمل آمد، ماده ای که مورد استفاده قرار گرفته بود دقیقا مشخص و معلوم گردید. ضمنا بهتر است بدانید که برنامه ی تجزیه و تحقیق را هم پروفسور عالیمقام سر چارلز ایمفری انجام دادند که از شهرت جهانی برخوردار بوده و شک و شبهه ای هم در گزارش ایشان وجود ندارد.»
شد و
در اینجا بازرس بتل نیز وارد صحبت شد و اظهار داشت: «مسیو پوارو، من که به شخصه فکر می کنم راه فراری برای دکتر باقی نمانده، چون به فرض که قتل شیطانا را نادیده بگیریم، مسئله ی قتل آقای کراداک و به احتمال قوی همسر ایشان برای دستگیری دکتر رابرتز کافی خواهد بود.»
پوار و بلافاصله در جواب گفت: «به هیچ وجه دوست من، اتفاقا برعکس، کار بسیار قابل ستایشی انجام دادید.» و متعاقبا رو کرد به دکتر رابرتز و با لحن آرامی گفت: «خوب، دکتر عزیز، حالا چی؟»
دکتر رابرتز که گویی زبانش به کلی بند آمده بود، در حالی که معلوم بود فشار زیادی به خود می آورد من من کنان گفت: «هیچی، یک د... د... دوای تقویتی بود که فکر کردم شاید... چطور بگویم... حا... حالشان بهتر شود ولی شما طوری حرف می زنید انگار جنایت وحشتناکی مرتکب شده ام. من....) | پوار و حرف دکتر رابرتز را قطع کرد و گفت: «که گفتید دوای تقویتی. منظورتان این است که ماده آن - متیل سایکلو هگزنیل متیل مالونیل یوره آ که اصطلاحا او یپان نامیده می شود یک ماده تقویتی می باشد؟ ماده قوی که به منظور بیهوشی موضعی در جراحی های کوچک مورد استفاده قرار می گیرد و چنانچه به مقدار زیاد در رگ تزریق شود، موجب بیهوشی آنی نیز خواهد شد، به ویژه چنانچه به کسانی که تحت تاثیر داروهای خواب آور و یا آرام بخش های قوی هستند تزریق شود، خطر مرگ حتمی را به دنبال خواهد داشت. من به محض مشاهده لکه ی کبود رنگ خیلی کوچکی که در روی بازوی خانم لوریمر بود، آن متوجه شدم که آمپولی به او تزریق شده. مراتب به مقامات پلیس اطلاع داده شد و با تجزیه ای که از خون متوفی به عمل آمد، ماده ای که مورد استفاده قرار گرفته بود دقیقا مشخص و معلوم گردید. ضمنا بهتر است بدانید که برنامه ی تجزیه و تحقیق را هم پروفسور عالیمقام سر چارلز ایمفری انجام دادند که از شهرت جهانی برخوردار بوده و شک و شبهه ای هم در گزارش ایشان وجود ندارد.»
شد و
در اینجا بازرس بتل نیز وارد صحبت شد و اظهار داشت: «مسیو پوارو، من که به شخصه فکر می کنم راه فراری برای دکتر باقی نمانده، چون به فرض که قتل شیطانا را نادیده بگیریم، مسئله ی قتل آقای کراداک و به احتمال قوی همسر ایشان برای دستگیری دکتر رابرتز کافی خواهد بود.»