نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
و به دنبال جملهی آخر نگاهی به بازرس بتل انداخت و در حالی که سعی داشت خود را از تک و تا نیندازد و با ژست مخصوصی گفت: «سرکار بتل، شما هم همینطور ساکت ایستاده و به این چرندیات گوش می دهید. فکر نمی کنید موقعش رسیده که خدمت این مرتیکه دیوانه برسید!» ولی بازرس بتل خونسردانه و مثل یک تکه سنگ و با قیافه ای عاری از هر گونه احساسی به او نگاه کرد و گفت: «دکتر رابرتز، به جای این حرف ها بهتر است به بقیه حرفهای مسیو گوش بدهید.»
و بدهید.))
مجددا سکوت برقرار شد و پوارو نیز به سخنانش ادامه داد و گفت: «بله، همان طور که خدمتتان عرض کردم، از خیلی وقت ها پیش متقاعد شده بودم که قاتل شیطانا جز شخص شما آقای دکتر رابرتز، کس دیگری نمی تواند باشد. ولی خوب، این موضوع ساده ای نبود که بتوانم به راحتی ثابت کنم. اما در مورد خانم لوریمر
وضعیت خیلی فرق می کرد.»
و به دنبال جمله ی آخر مجددا قدری به جلو خم شد و گفت: «چرا؟ برای اینکه در مورد خانم لوریمر نیازی به اثبات قضیه نبود. چون شاهد عینی حی و حاضری وجود دارد که دقیقا شما را در حین ارتکاب جرم دیده است. بله، مثل اینکه خیلی تعجب کردید، با وجود این مطمئن باشید که این شخص دقیقا دیده که شما دکتر رابرتز چه بلائی به سر این زن بیچاره آوردید.»
دکتر رابرتز واقعة وارفته بود. حالت جسارت و گستاخی لحظاتی قبل، جایش را به حالتی از افسردگی شدید و سکوت تلخی داده بود. فقط چشمانش بود که از وحشت و ترس برق می زد. مع الوصف باز خودش را تا حدودی جمع و جور کرد و با لحن تندی گفت: «فکر می کنم به اندازه ی کافی به مزخرفات شما گوش داده ام.»
او هو، او هو، آقا را بین. مثل اینکه خیلی از خود راضی تشریف دارند، ولی نه جانم، باور کنید که کلمه ای از سخنانم آن طور که شما گفتید مزخرف نیست. پس حالا اجازه بدهید که بیشتر توضیح دهم و یا بهتر است که اساسا ماجرا را دوباره بازسازی کنم. اول صبح است، شما سریعا خودتان را به منزل خانم لوریمر می رسانید و با داد و هوار و نقش بازی کردن خدمتکار بیچاره را شدیدا تحت تاثیر قرار داده و مرعوب می کنید. متعاقبا به سرعت به اطاق خواب خانم لوریمر می ورید که متاسفانه تحت تاثیر قرص های قوی خواب آور که شب قبل خورده هنوز در خواب عمیقی می باشد. در اینجا هم باز با مهارت نقش خود را خوب بازی کرده و طوری وانمود می کنید که خانم لوریمر مرده. خدمتکار بینوای از همه جا بی خبر هم که حالا سخت تحت تاثیر ادا و اطوارهای شما قرار گرفته، باور می کند که بله، خانمش اشتباها قرص های زیادی خورده که باعث مرگش شده. شما نیز با استفاده از موقعیت و به خصوص خوش باوری خدمتکار پیر، او را به دنبال براندی و ظرفی آب گرم

صفحه 270 از 281