نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
ایشان هم تشریف بیاورند حیف بود که ایشان بی نصیب می ماندند. البته امکان دارد که تعدادی از بیمارانش رو به مرگ باشند، ولی مهم نیست، شاید حتی به نفعشان باشد!» |
بله، درست است، چون احساس می کنم که کاملا گیج شدم و دوست دارم هر چه زودتر بقیه ماجرا را بشنوم.» پوارو لب به سخن گشود و گفت: «بله، حق با شماست، و خوشوقتم به اطلاع همه برسانم که بالاخره معما حل و سرانجام قاتل شیطانا نیز شناسائی شد.)
دکتر رابرتز با وجد و شعف خاصی گفت: «بله، خانم الیور گفت و گفت که کار آن دختره آن مردیث بوده. من که به شخصه هنوز نمی توانم باور کنم. فقط می توانم بگویم که غیرقابل قبول ترین قاتل دنیا»
بازرس بتل در جواب گفت: «مع الوصف یک قاتل تمام عیار با سابقه ی درخشان سه جنایت. مطمئنا اگر ما دخالت نمی کردیم، بدون شک چهارمین ستاره را هم به سوابق درخشان خود اضافه می کرد.» | دکتر رابرتز زیر لب گفت: «واقعا که خارق العاده است.»
خانم الیور پرید وسط و گفت: «نخیر، همچین خارق العاده هم نیست. چون همیشه اینطور بوده، منظورم این
است که قاتلین حقیقی، همیشه اشخاصی بوده اند که از بقیه بعید تر به نظر می رسیدند و همین موضوع نشان می دهد که بین قتل های حقیقی و قتل هایی که در داستان های جنائی به وقوع می پیوندند، تفاوت چندانی وجود
ندارد.»
دکتر رابرتز مجددا شروع به حرف زدن کرد و گفت: «به هر حال عجب روز پرماجرائی. اول صبح خانم لوریمر و سه تا نامه که ظاهرا اینطور که مسیو پوارو می گویند جعلی بوده.» پوار و بلافاصله جواب داد و گفت: «دقیقة، جعلی و در سه نسخه.» به این حساب یکی را هم برای خودش نوشته بوده؟» |
پوارو مجددا در جواب گفت: «خوب بدیهی است. او
که نامه ها با چنان دقت و مهارتی جعل شده بود که
حتی خبره ترین کارشناسان خط را هم گول می زد و نمی توانستند نظریه ی دقیقی ارائه نمایند. دوما احتمال بسیار
ضعیفی وجود داشت که دنبال کارشناس بفرستند، چون به قول معروف همه راه ها به رم ختم می شود. منظورم این است که تمام شواهد و قرائن حاکی از این بود که خانم لوریمر خودکشی کرده.»

صفحه 268 از 281