فصل بیست و نهم
جنایت
همگی در اتومبیل بازرس بتل نشسته و به طرف لندن روان بودند. رودا دیوز سکوت را شکست و با لحن و طرزی که معلوم بود هنوز هم ماجرا را کاملا باور نکرده است گفت: «یعنی می خواهید بگوئید که آن عمدة و از روی قصد مرا تو آب هل داد؟ البته خودم هم تا حدودی همین احساس را داشتم و به نظر خودم هم این طور می آمد، ضمن اینکه آن می دانست که من اصلا شنا بلد نیستم، مع الوصف هنوز هم نمی توانم باور کنم که او عمدة چنین کاری را کرده باشد. آخر چرا؟ چرا و به چه دلیل؟» پوار و سکوت کرد و به این سوال رودا پاسخی نداد. پیش خود فکر می کرد که انگیزه های متعددی، آن مردیث را وادار به از بین بردن رودا می نمود و به موازات آن عوامل متعددی نیز می توانست این انگیزه ها را تقویت نموده و اجرای آن را به جلو بیاندازد. یکی از این عوامل، همین تنها نشستن با رودا دیوز در آن قایق لعنتی بوده است. پوارو در این افکار بود که بازرس بتل یا سرفه ای سینه اش را صاف کرد و گفت: «و حالا خانم رودا دیوز، لطفا خودتان را برای شنیدن خبر بدی آماده کنید. حتما به خاطر دارید که دوست شما آن مردیث مدتی را هم پیش خانمی به نام بنسون کار می کرده، تا اینکه این خانم می میرد، ولی باید عرض کنم که مرگ خانم بنسون برخلاف آنچه که در افواه شایع بوده و همه اهالی آن منطقه مرگ طبیعی تصور می کردند طبیعی طبیعی هم نبوده. البته فکر نکنید که همین طوری و از روی حدس و گمان حرف می زنم، نخیر، چون دلایل مستدلی در دست داریم که این مورد را ثابت می کند.»
منظورتان را نمی فهمم جناب بازرس بتل؟» در اینجا پوارو جواب رودا را داد و گفت: «راستش تحقیقاتی که در این مورد به خصوص انجام گرفته، ثابت می کند که این دوشیزه آن مردی بوده که جای شیشه ها را عوض می کند که منجر به مرگ خانم بنسون
می شود.» |
«اوه، نه، نه، نه، این حقیقت ندارد. خدای من، چقدر وحشتناک، ولی این غیر ممکن است، آن مردیث؟ آخر چرا، چطور توانسته که چنین عمل موحشی را انجام داده باشد.»
جنایت
همگی در اتومبیل بازرس بتل نشسته و به طرف لندن روان بودند. رودا دیوز سکوت را شکست و با لحن و طرزی که معلوم بود هنوز هم ماجرا را کاملا باور نکرده است گفت: «یعنی می خواهید بگوئید که آن عمدة و از روی قصد مرا تو آب هل داد؟ البته خودم هم تا حدودی همین احساس را داشتم و به نظر خودم هم این طور می آمد، ضمن اینکه آن می دانست که من اصلا شنا بلد نیستم، مع الوصف هنوز هم نمی توانم باور کنم که او عمدة چنین کاری را کرده باشد. آخر چرا؟ چرا و به چه دلیل؟» پوار و سکوت کرد و به این سوال رودا پاسخی نداد. پیش خود فکر می کرد که انگیزه های متعددی، آن مردیث را وادار به از بین بردن رودا می نمود و به موازات آن عوامل متعددی نیز می توانست این انگیزه ها را تقویت نموده و اجرای آن را به جلو بیاندازد. یکی از این عوامل، همین تنها نشستن با رودا دیوز در آن قایق لعنتی بوده است. پوارو در این افکار بود که بازرس بتل یا سرفه ای سینه اش را صاف کرد و گفت: «و حالا خانم رودا دیوز، لطفا خودتان را برای شنیدن خبر بدی آماده کنید. حتما به خاطر دارید که دوست شما آن مردیث مدتی را هم پیش خانمی به نام بنسون کار می کرده، تا اینکه این خانم می میرد، ولی باید عرض کنم که مرگ خانم بنسون برخلاف آنچه که در افواه شایع بوده و همه اهالی آن منطقه مرگ طبیعی تصور می کردند طبیعی طبیعی هم نبوده. البته فکر نکنید که همین طوری و از روی حدس و گمان حرف می زنم، نخیر، چون دلایل مستدلی در دست داریم که این مورد را ثابت می کند.»
منظورتان را نمی فهمم جناب بازرس بتل؟» در اینجا پوارو جواب رودا را داد و گفت: «راستش تحقیقاتی که در این مورد به خصوص انجام گرفته، ثابت می کند که این دوشیزه آن مردی بوده که جای شیشه ها را عوض می کند که منجر به مرگ خانم بنسون
می شود.» |
«اوه، نه، نه، نه، این حقیقت ندارد. خدای من، چقدر وحشتناک، ولی این غیر ممکن است، آن مردیث؟ آخر چرا، چطور توانسته که چنین عمل موحشی را انجام داده باشد.»