نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
و به دنبال این حرف دستهایش را به طرف سر گرد دسپارد دراز کرد و همین که سرگرد دسپارد دستهای کوچک و ظریف او در دستان درشت و مردانه خود گرفت، اشک های رودا ناگهان سرازیر شد و با شدت زیادی شروع کرد به گریه کردن
سرگرد دسپارد با لحن و حالتی که دریائی از احساسات درونی را در شنونده تداعی می کرد، گفت: «اوه، روداء رودا، رودای عزیزم.»
و هم زمان منظرهی زیبا و جالبی در مخیله اش مجسم شد، منظره ای از دشت های سبز و خرم و وحشی آفریقا، لباس مخصوص شکار بر تن و مشغول گشت و گذار در میان علف زارها و مهم تر از همه رودا دیوز نیز مسرور و خوشحال از این زندگی پر از ماجرا در کنار او.

صفحه 265 از 281