نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
از دست و پا زدن دو دختر جوان کاملا معلوم بود که هیچ یک از آنها با فن شنا آشنائی ندارند. به هر حال، سرگرد دسپارد که جلوتر از پوارو و بتل میدوید، سرانجام به نقطه مناسبی از لب رودخانه رسید و بدون معطلی
شیرجه زد تو آب و به سرعت به طرف آنها شنا کرد.
هرکول پوارو بازوی بتل را گرفت و گفت: «خدای بزرگ، چه شانسی، ضمنا چقدر هم جالب، حالا فکر می کنید اول سراغ کدام یک خواهد رفت؟»
مغروقین جوان نزدیک هم نبوده و در فاصله ای حدود ۱۰ متری از یکدیگر در آب دست و پا می زدند. دسپارد با قدرت و مهارت زیادی شنا می کرد، ولی در مسیری که مستقیما به رودا دیوز ختم می شد.
بازرس بتل هم بالاخره به لب رودخانه رسید و او نیز به میان آب شیرجه زد. سرگرد دسپارد بالاخره موفق شد که به موقع به رودا برسد و با آشنایی کامل به فنون غریق او را به راحتی به طرف ساحل کشانید و پس از اینکه کنار رودخانه خوابانید، مجددا به آب زد و به طرف نقطه ای که آن مردیش دست و پا میزد شنا کرد. در همین لحظه آن مردیث ناگهان به زیر آب رفت و از نظر ناپدید شد.
بازرس بتل که متوجه این ماجرا بود فریاد زد و گفت: «مواظب باشید، تو علف های کف رودخانه گیر نکنید.» به هر حال، بازرس بتل و سرگرد دسپارد هر دو هم زمان به نقطه ای که آن مردیث زیر آب رفت رسیدند و به هر زحمتی بود او را از زیر آب بیرون آورده و بین خودشان به طرف ساحل کشانیدند.
هرکول پوارو نیز بیکار نمانده و به مداوای رودا دیوز مشغول بود. رودا حالا دیگر نشسته، ولی نفس هایش هنوز تا حدودی نامیزان و نامرتب به نظر می رسید.
دسپارد و بازرس بتل آن مردیث را روی ساحل خوابانیدند و بتل گفت: «تنها راه نجاتش تنفس مصنوعی است، مع الوصف فکر می کنم برای این کار هم دیر شده، چون کاملا مرده.)
ولی به هر حال علیرغم حال و روز آن مردیش، با حرارت زیادی به اجرای تنفس مصنوعی مشغول شد. پوارو
نیز کنار او ایستاد تا در صورتی که خسته شد، او نیز در این کار شرکت کند.
سرگرد دسپارد کنار رودا نشست و با لحن حاکی از نگرانی زیاد گفت: «حالت خوبه عزیزم؟»
رودا دیوز به آهستگی در جواب گفت: «تو مرا نجات دادی، از یک مرگ حتمی و صد درصد نجات دادی.»

صفحه 264 از 281