برای خانم مسنی مثل خانم است ول مشاهده این ماجرا خیلی هیجان انگیز و جالب بود. و از دیدن آن نیز بسیار لذت می برد. با همین افکار مجددا وارد منزل شد تا میز صبحانه را جمع و جور و ظرفها را نیز تمیز کند که صدای زنگ در دوباره بلند شد و خانم است ول با عصبانیت زیادی گفت: «لعنت به این در که لحظه ای از صدا نمی افتد، این دفعه دیگر کی می تواند باشد، لابد باز هم یک بسته آورده اند و یا یک تلگراف»
و به دنبال این حرف با اکراه و قدم های آهسته به طرف در منزل رفت و آن را باز کرد. دو مرد با لباس هائی بسیار مرتب و خیلی شق و رق جلوی در ایستاده بودند. یکی از آنها ریزه میزه و وجناتی که از چند فرسخی داد میزد خارجی است، دیگری برعکس مردی چهار شانه و درشت اندام و کاملا انگلیسی که خانم است ول یادش آمد قبلا یک بار دیگر این آقا را دیده است، و همین مرد درشت اندام بود که بالاخره سکوت را شکست و گفت: «خانم آن مردیث تشریف دارند؟» |
و هو ابیه
خانم است ول سرش را به علامت نفی تکان داد و در جواب گفت: «نخیر، همین الساعه رفتند بیرون.»
جدا؟ از کدام طرف رفتند که ما ندیدیمشان؟
خانم است ول همین طور که به سبیل های پوارو خیره شده بود، پیش خود گفت این دو مرد خیلی با هم فرق دارند که دوست یکدیگر باشند، معهذا تصمیم گرفت آنچه که می داند به آنها بگوید و در این راستا قبل از اینکه با سوال دیگری مواجه شود گفت: «راستش به طرف رودخانه رفتند.»
در اینجا مرد ریزه میزه خارجی برای اولین بار به سخن در آمد و با ژست خاصی پرسید: «دختر خانم دیگر چطور؟ خانم رودا دیوز را می گویم.»
له به
هر دو با هم رفتند.) بازرس بتل در جواب گفت: «خیلی متشکرم خانم، حالا لطفا بفرمائید که ما نیز از کدام طرف برویم تا به جاده کنار رودخانه برسیم؟» |
خانم است ول بلافاصله در جواب گفت: «به انتهای کوچه که رسیدید، دست چپ بروید و قدری که ادامه
بدهید، به جاده کنار رودخانه خواهید رسید، مطمئنم که کنار رودخانه رفتند، چون همین طور که داشتم کار
می کردم حرف هایشان را شنیدم، حدودا یک ربع می شود که رفتند و اگر عجله کنید حتما به آنها می رسید.»
بازرس بتل و پوارو بدون معطلی بیشتر به راه افتادند.
و به دنبال این حرف با اکراه و قدم های آهسته به طرف در منزل رفت و آن را باز کرد. دو مرد با لباس هائی بسیار مرتب و خیلی شق و رق جلوی در ایستاده بودند. یکی از آنها ریزه میزه و وجناتی که از چند فرسخی داد میزد خارجی است، دیگری برعکس مردی چهار شانه و درشت اندام و کاملا انگلیسی که خانم است ول یادش آمد قبلا یک بار دیگر این آقا را دیده است، و همین مرد درشت اندام بود که بالاخره سکوت را شکست و گفت: «خانم آن مردیث تشریف دارند؟» |
و هو ابیه
خانم است ول سرش را به علامت نفی تکان داد و در جواب گفت: «نخیر، همین الساعه رفتند بیرون.»
جدا؟ از کدام طرف رفتند که ما ندیدیمشان؟
خانم است ول همین طور که به سبیل های پوارو خیره شده بود، پیش خود گفت این دو مرد خیلی با هم فرق دارند که دوست یکدیگر باشند، معهذا تصمیم گرفت آنچه که می داند به آنها بگوید و در این راستا قبل از اینکه با سوال دیگری مواجه شود گفت: «راستش به طرف رودخانه رفتند.»
در اینجا مرد ریزه میزه خارجی برای اولین بار به سخن در آمد و با ژست خاصی پرسید: «دختر خانم دیگر چطور؟ خانم رودا دیوز را می گویم.»
له به
هر دو با هم رفتند.) بازرس بتل در جواب گفت: «خیلی متشکرم خانم، حالا لطفا بفرمائید که ما نیز از کدام طرف برویم تا به جاده کنار رودخانه برسیم؟» |
خانم است ول بلافاصله در جواب گفت: «به انتهای کوچه که رسیدید، دست چپ بروید و قدری که ادامه
بدهید، به جاده کنار رودخانه خواهید رسید، مطمئنم که کنار رودخانه رفتند، چون همین طور که داشتم کار
می کردم حرف هایشان را شنیدم، حدودا یک ربع می شود که رفتند و اگر عجله کنید حتما به آنها می رسید.»
بازرس بتل و پوارو بدون معطلی بیشتر به راه افتادند.