نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
پس باید الان در منزلش باشد، می توانیم به او تلفن بکنیم.»
ولی چرا؟ برای چه، باز دوباره چی شده؟»
ولی پوارو بدون توجه به سوالات بتل گوشی تلفن را برداشت و شماره مورد نظر را گرفت و لحظاتی بعد شروع به صحبت کرد و گفت: «دکتر رابرتز؟ خودتان هستید؟ بله هرکول پوارو هستم، راستش سوال کوچکی داشتم، ببینم شما خط خانم لوریمر را خوب می شناسید؟ منظورم این است که اگر نامه ای را به شما نشان دهند، شما می توانید با اطمینان بگوئید که خط خانم لوریمر است.» |
دکتر رابرتز از آن طرف خط جواب داد و گفت: «خط خانم لوریمر؟ من؟ راستش چطوری بگویم، منظورم این است که نه، فکر نمی کنم تا به حال خط خانم لوریمر را دیده باشم.»
خیلی ممنون، ببخشید از اینکه مزاحمتان شدم و وقتتان را گرفتم.» و به دنبال این حرف گوشی تلفن را سر جایش گذاشت.
بازرس بتل همین طور که به پوارو خیره شده بود، با حالتی از تعجب زیاد پرسید: «من که سر در نمی آورم، هیچ معلوم است که چه کار می کنید مسیو پوارو؟»
«خوب، بهتر است که به حرف هایم خوب گوش کنید، دیروز بعداز ظهر، لحظاتی پس از خروج من، دوشیزه آن مردیث وارد منزل خانم لوریمر شد. نه، حدس و گمان نیست، خودم با چشم های خودم دیدم، گو اینکه در آن لحظه فکر نمی کردم آن مردی باشد، ولی حالا مطمئنم. به هر حال، بر طبق اظهارات خدمتکار پیر خانم لوریمر، بعد از رفتن آن مردیث، خانم لوریمر بلافاصله به اطاق خواب خودش می رود و می خوابد و باز هم، طبق اظهارات خدمتکار پیر، خانم لوریمر در آن موقع هیچ نامه ای نمی نویسد و بعد از آن هم ننوشته است و حالا وقتی که ماجرای مصاحبه خودم را با خانم لوریمر برایتان تعریف کنم، خود شما نیز متوجه خواهید شد که خانم لوریمر این نامه ها را قبل از مصاحبه با من هم ننوشته بوده. حالا سوال اینجاست، که خانم لوریمر این سه نامه را کی، کجا و چه موقعی نوشته است؟»
بازرس بتل شانه هایش را بالا انداخت و گفت: «لابد وقتی که ساکنین منزل در خواب بودند، و بعدا هم وقتی
که از خواب برمی خیزد، خودش به تنهائی نامه ها را پست می کند.» |
بله، احتمال دارد، ولی یک احتمال
هم وجود دارد، که البته احتمال نیست، چون مطمئنم که هیچ یک از
این سه نامه را خانم لوریمر ننوشته.»

صفحه 254 از 281