نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
«معمولا قرصها را کجا می گذاشتید؟» داخل اشکاف کوچکی که در اطاق خواب خانم قرار دارد.» پوارو دیگر حرفی نزد و از پله ها بالا رفت. قیافه اش گرفته و متفکر نشان میداد. در هال طبقه دوم با بازرس بتل برخورد نمود که به وی خوش آمد گفت و اظهار داشت: «خیلی خوشحالم که تشریف آوردید مسیو پوارو، اجازه بدهید شما را به دکتر دیویدسون معرفی کنم.» |
پزشک قانونی که مردی قدبلند بود و قیافه ی غم زده ای داشت، دست پوارو را به گرمی فشرد و گفت: متاسفانه خیلی بدشانسی آوردیم، اگر یکی دو ساعت زودتر سر وقتش آمده بودیم، حتما او را نجات
میدادیم.» |
بازرس بتل به میان صحبت آمد و گفت: «هوووووم، راستش شاید صحیح نباشد که این طور حرف بزنم، معهذا باید بگویم که من شخصا تاسفی احساس نمی کنم. بله، امکان دارد که خانم لوریمر خانم بسیار فهمیده و باشخصیتی هم بوده باشد، ولی به هر حال از نظر قانون مرتکب قتل وحشتناکی شده و هیچ فرقی هم با سایر قاتلین ندارد، از نظر قانون، قاتل، قاتل است حالا چه با شخصیت و چه بی شخصیت. نفس عمل یکی است و تفاوتی هم با یکدیگر ندارند، و به همین دلیل به نظر من صحیح نیست که احساسات شخصی خود را در این گونه مسائل دخالت داده و مطرح کنیم، چون تاثیری ندارد، فرشته ی عدالت کار خود را خوب بلد است، تمام مسائل را در نظر می گیرد و سرانجام نیز به هر طریقی که صلاح بداند، عدالت را به مورد اجرا خواهد گذاشت.» پوارو در جواب گفت: «ولی فراموش نکنید که اگر هم زنده می ماند مشکل می توانست در دادگاه حضور یابد، برای اینکه بیماری پیشرفته ای داشت و چیزی هم به پایان عمرش باقی نمانده بود.»
دکتر دیویدسون پزشک قانونی نیز سرش را به علامت تائید تکان داد و گفت: «من هم با نظر مسیو پوارو کاملا موافقم و به همین جهت فکر می کنم که روی هم رفته به مراتب به نفع خود متوفی شد.» |
و به دنبال این حرف به طرف پله ها و به سمت پائین سرازیر شد.
بازرس بتل با دست اشاره ای به او کرد و گفت: «دکتر دیویدسون، یک لحظه تامل بفرمائید.» پوارو که در همین موقع دستش را روی دستگیره اطاق خواب خانم لوریمر گذارده بود به بازرس بتل نگاه کرد و با لحن ملایمی گفت: «اجازه دارم که داخل بشوم؟»

صفحه 252 از 281