نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
پوار و لحظه ای سکوت کرد سپس پرسید: «خوب، بعدا چه شد؟»
هیچی، خانم به اطاق خوابشان رفتند و شامشان را هم در تختخواب میل کردند، چون گفتند که خیلی خسته
هستند.)
پوار و مجددا لحظه ای سکوت کرد و باز هم پرسید: «یادتان می آید که خانم لوریمر در شب گذشته نامه و یا نامه هائی نوشته باشند؟»
«اگر منظورتان قبل از خواب است، نه فکر نمی کنم قربان»
ولی مطمئن نیستید، هان؟» |
چند تا نامه روی میز هال بود که می بایست پست می شدند، ما معمولا نامه ها را آخر وقت می بردیم پست خانه،
درست وقتی که می خواستند پنجره ها را پائین بکشند و تعطیل کنند، ولی به هر حال مطمئنم که چند نامه ای روی
میز بود.)
می توانید بگوئید که دقیقا چند تا نامه روی میز بود؟» |
|
دو تا یا سه تا، دقیقا یادم نمی آید، ولی فکر می کنم سه تا بود.» بینم، وقتی نامه ها را می بردید که پست کنید، حالا با شما و یا آشپز فرقی نمی کند، هیچ وقت دقت می کردید که گیرنده نامه و یا نامه ها کی و چه کسانی می باشند؟ خواهش می کنم از این سوال من ناراحت نشوید، هدف خاصی مرا وادار به این سوال کرده و جوابی که خواهید داد از اهمیت بسیاری برخوردار خواهد بود.»
من خودم نامه ها را به پستخانه بردم، و فقط هم پاکت روئی را خواندم که گیرندهی آن فورت نام و مزون نوشته شده بود، ولی در مورد بقیه نه، اطلاعی ندارم.»
از لحن و طرز گفتار خدمتکار پیر معلوم بود که حقیقت را می گوید. پوار و مجددا سوال کرد و گفت: «مجددا تکرار می کنم، آیا مطمئن هستید که بیشتر از سه تا نبود؟»
بله قربان، مطمئنم.» |
پوارو سرش را متفکرانه تکان داد و شروع کرد از پله ها بالا رفتن و هم زمان اظهار داشت: «و لابد حتما
می دانستید که خانمتان از قرص های خواب آور استفاده می کند، بله؟»
بله، بله قربان، همه ما می دانستیم، دکتر تجویز کرده بود، دکتر نژ»

صفحه 251 از 281