پوارو در جواب گفت: «ولی به شما قول می دهم که اگر خود کشی نمی کرد، شما که هیچ، حتی تمام اسکاتلندیارد هم نمی توانست علیه ایشان کاری کند.»|
«بله، حق با شما است، من هم به شخصه فکر نمی کنم. معهذا هر طور که حساب کنید در نهایت به نفع ما تمام شد. راستی مسیو پوارو، شما هیچ حدس می زدید که خانم لوریمر قصد خودکشی داشته باشد؟»
پوارو با لحنی که تا حدودی عصبی به گوش می رسید به این سوال آخر بازرس بتل جواب منفی داد و در ادامه آن گفت: «سر کار بتل، فعلا بهتر است از این حرف ها بگذریم، حال فقط خواهش می کنم بفرمائید که دقیقا چه موقع متوجه این ماجرا شدید و چطور فهمیدید که خانم لوریمر خودکشی کرده؟»
بله، نامه دکتر رابرتز ساعت هشت صبح به دستش می رسد، پس از خواندن آن بلافاصله سوار ماشینش و به طرف منزل خانم لوریمر به راه می افتد، در همین حال به خدمتکار خود نیز سفارش می کند که با ما در اسکاتلندیارد تماس بگیرد و ماجرا را به اطلاع من برساند. به هر حال با سرعت به منزل خانم لوریمر می رسد و متوجه می شد که هنوز کسی از ساکنین منزل به سراغ خانم لوریمر نرفته اند. ظاهرا هر وقت که بیدار می شده با
فشار زنگ خدمتکار خود را صدا می زده است. به هر حال بلافاصله به اطاق خواب می رود و به محض ورود
متوجه می شود که بله، خیلی دیر شده، معهذا باز هم ناامید نمی شود و هر فوت و فن پزشکی که می دانسته از قبیل تنفس مصنوعی، فشار قلب و خلاصه از این کارها، به کار برده، ولی بی فایده، در همین اثناء پزشک قانونی هم می رسد و پزشک قانونی ضمن تاکید بر لزوم کمک های اولیه نظریه دکتر رابرتز را مبنی بر اینکه مدت زیادی از مرگ متوفی می گذرد تائید می نماید.» از چه قرصی استفاده کرده بود؟» فکر می کنم ورونال، یکی از همین ترکیب های خواب آور، شیشه قرص ها نیز کماکان در کنار تخت قرار
داشت.» |
بینم، آن دو نفر دیگر، یعنی سرگرد دسپارد و خانم آن مردیث هم با شما تماس گرفتند؟ »
سرگرد دسپارد چند روزی است که از شهر خارج شده و تا این لحظه نیز نامه اش را دریافت نکرده است.»
آن مردیث چطور؟» همین الساعه به او زنگ زدم.»
خوب، چی شد؟
«بله، حق با شما است، من هم به شخصه فکر نمی کنم. معهذا هر طور که حساب کنید در نهایت به نفع ما تمام شد. راستی مسیو پوارو، شما هیچ حدس می زدید که خانم لوریمر قصد خودکشی داشته باشد؟»
پوارو با لحنی که تا حدودی عصبی به گوش می رسید به این سوال آخر بازرس بتل جواب منفی داد و در ادامه آن گفت: «سر کار بتل، فعلا بهتر است از این حرف ها بگذریم، حال فقط خواهش می کنم بفرمائید که دقیقا چه موقع متوجه این ماجرا شدید و چطور فهمیدید که خانم لوریمر خودکشی کرده؟»
بله، نامه دکتر رابرتز ساعت هشت صبح به دستش می رسد، پس از خواندن آن بلافاصله سوار ماشینش و به طرف منزل خانم لوریمر به راه می افتد، در همین حال به خدمتکار خود نیز سفارش می کند که با ما در اسکاتلندیارد تماس بگیرد و ماجرا را به اطلاع من برساند. به هر حال با سرعت به منزل خانم لوریمر می رسد و متوجه می شد که هنوز کسی از ساکنین منزل به سراغ خانم لوریمر نرفته اند. ظاهرا هر وقت که بیدار می شده با
فشار زنگ خدمتکار خود را صدا می زده است. به هر حال بلافاصله به اطاق خواب می رود و به محض ورود
متوجه می شود که بله، خیلی دیر شده، معهذا باز هم ناامید نمی شود و هر فوت و فن پزشکی که می دانسته از قبیل تنفس مصنوعی، فشار قلب و خلاصه از این کارها، به کار برده، ولی بی فایده، در همین اثناء پزشک قانونی هم می رسد و پزشک قانونی ضمن تاکید بر لزوم کمک های اولیه نظریه دکتر رابرتز را مبنی بر اینکه مدت زیادی از مرگ متوفی می گذرد تائید می نماید.» از چه قرصی استفاده کرده بود؟» فکر می کنم ورونال، یکی از همین ترکیب های خواب آور، شیشه قرص ها نیز کماکان در کنار تخت قرار
داشت.» |
بینم، آن دو نفر دیگر، یعنی سرگرد دسپارد و خانم آن مردیث هم با شما تماس گرفتند؟ »
سرگرد دسپارد چند روزی است که از شهر خارج شده و تا این لحظه نیز نامه اش را دریافت نکرده است.»
آن مردیث چطور؟» همین الساعه به او زنگ زدم.»
خوب، چی شد؟