نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
پوارو که حالا دیگر تقریبا موضوع را حدس زده بود، با لحنی حاکی از بی صبری گفت: «بازرس بتل، خواهش می کنم، خواهش می کنم فقط بفرمائید چه شده؟»
خود کشی.» |
منظورتان این است که خانم لوریمر خود کشی کرده؟»
بله، این طور که معلوم است خانم لوریمر از چند روز قبل دچار افسردگی روحی می شود که روز به روز هم شدید تر می شده، موردی که تا به حال سابقه نداشته، چون تا کنون کسی این زن را افسرده و کسل ندیده است. به هر حال، به قول معروف خیاط در کوزه افتاد و دکتر معالجش هم قرص های خواب آور که ضمنا آرام بخش هم می باشند تجویز می کند، ولی ظاهرا دیشب مقدار زیادی از این قرص ها را می خورد و به خواب ابدی فرو می رود.» پوارو نفس عمیقی کشید و گفت: «مطمئنید که خودکشی بوده؟ یعنی هیچ شک و تردیدی نیست؟» نه، به هیچ وجه، دقیقا خودکشی بوده، ضمنا قبل از خودکشی سه تا نامه هم نوشته »
سه تا نامه؟ چرا سه تا؟»
برای سه نفر بقیه، دکتر رابرتز، سرگرد دسپارد و بالاخره آن مردیت و بهتر است بدانید که هیچ مورد مشکوکی در نامه ها وجود ندارند و هیچ گونه اشاره ای هم به مورد و یا موارد مشکوکی نیز در آنها به چشم نمی خورد. مضمون تمام نامه ها یکی است و طی آن اعلام داشته که شیطانا را شخصا به قتل رسانیده و از اینکه با این کار خود مزاحمت و گرفتاری های زیادی برای آنها به وجود آورده شدیدة متاسف بوده و معذرت می خواهد و اکنون نیز به جبران مافات، با طیب خاطر به زندگی خود خاتمه می دهد و امیدوار است که با این کار تمام ناراحتی ها و نگرانی های آنها نیز خاتمه یابد. از متن نامه معلوم است که در نهایت خونسردی و خویشتن داری نوشته شده است، ولی خوب همان طور که خودتان هم می دانید، خانم لوریمر اصولا خیلی خونسرد و مسلط به خود بود.)
پوارو همین طور که گوشی را نگه داشته بود، به فکر عمیقی فرو رفت، پیش خود می گفت: که این طور، این هم از خانم لوریمر، آنچه مسلم است این است که خانم لوریمر تا دم مرگ هم دست از حمایت از آن مردیث بر نمی دارد و حتی پس از مرگش هم شدیدة هوای او را داشته است. خودکشی با مرگی مطمئن و اجتناب از مرگ های آزاردهنده و پر سر و صدا، و سرانجام فداکاری نوع دوستانه، به منظور نجات جان دختر جوانی که

صفحه 245 از 281