همین طور که به راه ادامه می داد، بی اختیار سرش را کج کرده و از روی شانه به عقب نگاه کرد. متوجه شد یک کسی از پله های خانم لوریمر بالا می رود. بیشتر دقت کرد، با اینکه فاصله تقریبا زیاد بود، معهذا به نظرش آمد آن مردی است که می خواهد وارد منزل لوریمر بشود. از راه رفتن باز ایستاد، مردد و دودل که بر گردد؟ یا
نه؟ و سرانجام منصرف شد و به راه رفتنش ادامه داد.
به خانه که رسید، اطلاع یافت که بازرس بتل به دیدار او آمده بوده ولی بدون این که منتظرش بماند و یا یادداشتی برای وی بگذارد بازگشته است.
گوشی تلفن را برداشت و شماره بتل را گرفت. صدای بتل از آن طرف خط بلند شد که گفت: «سلام مسیو پوارو، چیزی دستگیر تان شد؟»
دوست عزیز، ماجرا به جای بسیار حساسی رسیده. ما باید بدون تلف
کردن وقت به تعقیب آن مردیث
بپردازیم، هر چه سریع تر، بهتر»
* * *
هرکول پوارو مشغول صرف صبحانه همیشگی خود، کیک و قهوه بود که زنگ تلفن به صدا در آمد، گوشی را
برداشت و صدای بازرس بتل در گوشش پیچید که گفت: «مسیو پوار و؟»
«بله. خودم هستم. بازرس عزیز، بفرمائید؟» |
حالت حرف زدن بازرس بتل، به خصوص مسیو پوارو گفتن وی به گونه ای بود که پوارو آنا احساس
کرد
اتفاق بدی می بایست افتاده باشد و همین باعث شد که نگرانی و ناراحتی شب گذشته مجددا و با شدت و حدت بیشتری وجودش را فرا گیرد. لذا قبل از اینکه بازرس بتل حرف دیگری بزند، با عجله پرسید: «خبری شده؟ اگر چیزی شده، خواهش می کنم معطل نکنید، بگوئید.»
راستش راجع به خانم لوریمر می باشد.»
خانم لوریمر؟ بله، خوب خانم لوریمر که چی؟» ولی مسیو پوارو، شما بفرمائید که امروز بعد از ظهر راجع به چه موضوعی با خانم لوریمر صحبت می کردید؟ منظورم این است که، شما چه گفتید و ایشان چه جواب دادند و یا بر عکس، چون بعد هم که من تلفن کردم، شما حرفی به من نزدید، اگر اشتباه نکنم، طوری حرف زدید که احساس کردم این آن مردیث است که می بایست به دنبالش باشیم.»
نه؟ و سرانجام منصرف شد و به راه رفتنش ادامه داد.
به خانه که رسید، اطلاع یافت که بازرس بتل به دیدار او آمده بوده ولی بدون این که منتظرش بماند و یا یادداشتی برای وی بگذارد بازگشته است.
گوشی تلفن را برداشت و شماره بتل را گرفت. صدای بتل از آن طرف خط بلند شد که گفت: «سلام مسیو پوارو، چیزی دستگیر تان شد؟»
دوست عزیز، ماجرا به جای بسیار حساسی رسیده. ما باید بدون تلف
کردن وقت به تعقیب آن مردیث
بپردازیم، هر چه سریع تر، بهتر»
* * *
هرکول پوارو مشغول صرف صبحانه همیشگی خود، کیک و قهوه بود که زنگ تلفن به صدا در آمد، گوشی را
برداشت و صدای بازرس بتل در گوشش پیچید که گفت: «مسیو پوار و؟»
«بله. خودم هستم. بازرس عزیز، بفرمائید؟» |
حالت حرف زدن بازرس بتل، به خصوص مسیو پوارو گفتن وی به گونه ای بود که پوارو آنا احساس
کرد
اتفاق بدی می بایست افتاده باشد و همین باعث شد که نگرانی و ناراحتی شب گذشته مجددا و با شدت و حدت بیشتری وجودش را فرا گیرد. لذا قبل از اینکه بازرس بتل حرف دیگری بزند، با عجله پرسید: «خبری شده؟ اگر چیزی شده، خواهش می کنم معطل نکنید، بگوئید.»
راستش راجع به خانم لوریمر می باشد.»
خانم لوریمر؟ بله، خوب خانم لوریمر که چی؟» ولی مسیو پوارو، شما بفرمائید که امروز بعد از ظهر راجع به چه موضوعی با خانم لوریمر صحبت می کردید؟ منظورم این است که، شما چه گفتید و ایشان چه جواب دادند و یا بر عکس، چون بعد هم که من تلفن کردم، شما حرفی به من نزدید، اگر اشتباه نکنم، طوری حرف زدید که احساس کردم این آن مردیث است که می بایست به دنبالش باشیم.»