نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
پوارو سری تکان داد و گفت: «ولی به هر صورت، آن مردیث هرگز نمی دانست که شما از این موضوع آگاهید. منظورم این است که او هرگز حدس نمی زد که شما او را دیده باشید؟» |
خانم لوریمر با لحن حاکی از دلسوزی شدید گفت: «دختره ی بدبخت، واقعا که آدم دلش می سوزد. دختر جوان و بی پول و فقیر، با یک دنیا آمال و آرزو. ببینم، مسیو پوارو، آیا به عقیده شما من کار اشتباهی کردم. منظورم این است که آیا شما فکر می کنید که من علیرغم آگاهی از این موضوع باید از افشاء آن خودداری می کردم؟»
خیر، نخیر، اصلا.»
چون فکر کردم حال که از گذشته من مطلع شده اید، لابد فکر می کنید که منظور خاصی از گفتن این راز داشته ام.» و در اینجا شانه هایش را به علامت بی اعتنائی بالا انداخت و در ادامه سخنانش گفت: «اصلا به من چه مربوط است، این وظیفه من نیست که بگویم کی گناهکار است و کی گناهکار نیست، وظیفه اسکاتلندیارد است که در این مورد دخالت و به آنها رسیدگی کند. من که نمی توانم کسی را متهم کنم.»
بله، حق با شماست، من هم کاملا با شما موافقم. معهذا، علیرغم اینکه می گوئید هیچ ارتباطی به شما ندارد، ولی ظاهرا امروز خیلی بیش از این ها داد سخن سر دادید.» |
خانم لوریمر با افسردگی محسوسی در جواب گفت: «راستش مسیو پوارو، من در زندگی هرگز از آن زنهای نازک دل و رقیق القلب نبوده ام و سعی هم می کردم که نباشم، مع الوصف مثل اینکه آدم هر قدر هم که سعی می کند، گوئی پا به سن که می گذارد این صفات نیز به تدریج در روحیه آدم رخنه می کنند. معهذا مطمئن باشید که حتی الان و در این سن و سال هم خیلی به ندرت تحت تاثیر احساساتی نظیر دلسوزی و ترحم قرار می گیرم.»
مادام عزیز، من شخصا به هیچ وجه آدم سنگدل و قسی القلبی نیستم و هرگز هم نبوده ام. معهذا خود من هم قویة معتقدم که احساساتی نظیر ترحم و دلسوزی در خیلی از مواقع چشم انسان ها را کور می کند و باعث می شود که از درک واقعیت ها عاجز و ناتوان بشوند که احتمالأ صدمات جبران ناپذیری هم به دنبال خواهند داشت، و اگر بخواهید می توانم موارد زیادی از این ترحمها و دلسوزی ها را نام ببرم که چه گرفتاری هائی که بعدا به وجود نیاوردند. حالا چرا دور برویم، همین دوشیزه آن مردیث را مثال می زنم، بله، دوشیزهای جوان، زیبا، ظاهرة
کمرو و خجالتی، ترسو، معصوم (البته ظاهرة)، دختری که واجد تمام شرایط برای دلسوزی و ترحم می باشد (باز هم ظاهرة)، ولی، ولی، مادام لوریمر عزیز، باید به عرضتان برسانم، که اصلا این طور نیست، منظورم این است که اصولا این طور نیست که شما فکر می کنید. آیا تا به حال از خودتان پرسیده اید که چرا آن مردیث باید

صفحه 241 از 281