نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
سرانجام پوارو به سخن در آمد و گفت: «خانم لوریمر، آیا شما صد در صد مطمئن هستید (خواهش می کنم فقط راستش را بگوئید) که برنامه ی کشتن شیطانا به هیچ وجه از قبل برنامه ریزی نشده بود؟ در این مورد هیچ گونه تدبیر قبلی که لازمه این جنایت می بوده نیندیشیده بودید؟ یعنی این حقیقت ندارد که نحوه اجرای این جنایت را از مدت ها قبل بررسی و طراحی کرده و لذا با آمادگی کامل و صرفا به منظور کشتن شیطانا در آن مهمانی شرکت کردید؟»
سی
خانم لوریمر لحظاتی با چشمانی که بیش از حد باز شده بود به هرکول پوارو خیره شده سپس سرش را محکم تکان داد و گفت: «نه.»
باز هم تکرار می کنم، یعنی به هیچ وجه تصمیمی از قبل نگرفته بودید؟»
مطمئنا نه.)
با این حساب باید خدمتتان عرض کنم شما دروغ می گوئید خانم لوریمر. و کلمه ای از حرف هایتان حقیقت ندارد. یعنی نمی تواند حقیقت داشته باشد.»
خانم لوریمر که خیلی خشمگین به نظر می رسید با لحن بسیار خشک و سردی گفت: «واقعا که مسیو پوارو. خیلی با ادب تشریف دارید که با یک خانم محترم این طوری صحبت و او را به دروغ گوئی متهم می کنید.» |
هرکول پوارو این مرد ریزه میزه، از جای خود پرید و روی پاهایش ایستاد. سپس شروع کرد به قدم زدن و از این سوی اطاق به آن سوی اطاق رفتن، ضمن آنکه چیزهای نامفهومی هم بر لب می آورد و گاه گاهی هم آهان و اوهو به خود می گفت. ولی ناگهان ایستاد و گفت: «اجازه بدهید مادام..)
پوارو به طرف سویچ لامپ اطاق رفت و آن را خاموش نمود، سپس برگشت و مجددا سر جای اولش نشست و همین طور که به چشمان خانم لوریمر خیره شده بود گفت: «حالا این سوال مطرح است که آیا امکان دارد
هرکول پوارو اشتباه کرده باشد و بی جهت حرف بزند؟»
خانم لوریمر با خونسردی در جواب گفت: «هر کسی در زندگی اشتباه می کند.»
اما نه. اشتباه شما همین جاست، من هرگز اشتباه نمی کنم و هرگز به راه خطا نمی روم، به حدی که پاره ای از موارد باعث تعجب و شگفتی خود متهم می شود و این مورد هم دقیقا یکی از همان موارد می باشد. ولی ظاهرة، بله ظاهرا به نظر می رسد که من اشتباه کرده ام و همین مسئله ای است که مرا کلافه می کند. ظاهر قضیه این است که شما ادعا می کنید که جنایتی را مرتکب شده اید، ولی خیلی جالب است که من، یعنی هرکول پوارو به مراتب

صفحه 236 از 281