نه، فقط صدای ضعیفی مثل خرخر از گلویش خارج شد که اگر هم کسی میشنید لابد پیش می کرد حرفی از دهانش خارج شده و مثلا آره یا نه گفته.»
«خوب، بعد چی شد؟»
هیچی، مجددا بر گشتم سر میز و دیدم چیزی به پایان دست نمانده است.»
یعنی می فرمائید که دوباره سر میز بازی نشستید و به بازی ادامه دادید؟»
«بله.)
و مثل بقیه در بازی غرق شدید و آن قدر هم با دقت و با توجه بازی کردید که توانستید دو روز بعد تمام ورق
دست ها را از حفظ تحویل من بدهید.)
بله.)
پوار و در مقابل اظهار داشت: بسیار خوب.)
پوارو به صندلی خود تکیه داد و سرش را متفکرانه تکان داد، و پس از لحظاتی که به همین شکل گذشت تکان محکمی به سرش داد و گفت: «مع الوصف، هر چه فکر می کنم می بینم یک جای قضیه اشکال دارد.» |
چطور؟»
به نظر می رسد. چه طوری بگویم، راستش نکته مهمی هست که هر چه بیشتر سعی می کنم، کمتر از آن سردر می آورم، و آن هم مغایرت اساسی است که بین گفتار و کردار شما وجود دارد. همان طور که قبلا هم عرض کردم، شما از آن خانم های بسیار حسابگر و دقیقی هستید که هیچ کار و عملی را بدون حساب و بدون تفکر انجام نمی دهید و برای هر کاری هم که می کنید دلیل موجهی دارید. لذا محال است که کاری را سرسری و بدون مطالعه انجام دهید. ولی سئوال اینجاست که چطور می شود خانم باهوش و خونسردی مثل شما، جنایتی را با مهارت و خونسردی هر چه تمام تر با موفقیت به پایان برساند که به طور قطع و یقین دلیل موجهی هم برای آن داشته است. مهعذا دو هفته بعد، بی پروا به این جرم خود اعتراف کند؟ و همین موضوع مرا قویا مشکوک کرده و راستش را بخواهید مادام عزیز، فکر نمی کنم گفته های شما حقیقت داشته باشد!»
«خوب، بعد چی شد؟»
هیچی، مجددا بر گشتم سر میز و دیدم چیزی به پایان دست نمانده است.»
یعنی می فرمائید که دوباره سر میز بازی نشستید و به بازی ادامه دادید؟»
«بله.)
و مثل بقیه در بازی غرق شدید و آن قدر هم با دقت و با توجه بازی کردید که توانستید دو روز بعد تمام ورق
دست ها را از حفظ تحویل من بدهید.)
بله.)
پوار و در مقابل اظهار داشت: بسیار خوب.)
پوارو به صندلی خود تکیه داد و سرش را متفکرانه تکان داد، و پس از لحظاتی که به همین شکل گذشت تکان محکمی به سرش داد و گفت: «مع الوصف، هر چه فکر می کنم می بینم یک جای قضیه اشکال دارد.» |
چطور؟»
به نظر می رسد. چه طوری بگویم، راستش نکته مهمی هست که هر چه بیشتر سعی می کنم، کمتر از آن سردر می آورم، و آن هم مغایرت اساسی است که بین گفتار و کردار شما وجود دارد. همان طور که قبلا هم عرض کردم، شما از آن خانم های بسیار حسابگر و دقیقی هستید که هیچ کار و عملی را بدون حساب و بدون تفکر انجام نمی دهید و برای هر کاری هم که می کنید دلیل موجهی دارید. لذا محال است که کاری را سرسری و بدون مطالعه انجام دهید. ولی سئوال اینجاست که چطور می شود خانم باهوش و خونسردی مثل شما، جنایتی را با مهارت و خونسردی هر چه تمام تر با موفقیت به پایان برساند که به طور قطع و یقین دلیل موجهی هم برای آن داشته است. مهعذا دو هفته بعد، بی پروا به این جرم خود اعتراف کند؟ و همین موضوع مرا قویا مشکوک کرده و راستش را بخواهید مادام عزیز، فکر نمی کنم گفته های شما حقیقت داشته باشد!»