نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
«باز هم می رسیم به حرف های من مادام لوریمر. می بینید که بی خودی از شما تعریف نمی کردم. شما همیشه موفق خواهید شد، چون با خونسردی و دوراندیشی فکر همه چیز را می کنید و بنابراین دلیلی ندارد که در کارتان موفق نشوید.»
بیا د سیم
خانم لوریمر لحظاتی مکث کرد، سپس با خونسردی و لحن عادی که گوئی درباره موضوع ساده ای صحبت می کند، به سخنان خود ادامه داد و گفت: «سرانجام دور میز نشستیم و به بازی بریج مشغول شدیم. ضمن اینکه مدام مترصد موقعیت مناسبی بودم و بالاخره موقعیتی را که در انتظارش بودم فراهم شد. در یکی از دستها جا رفتم و همان طور که خودتان می دانید کسی که در بازی بریج جا می رود، کاری ندارد که انجام دهد و شریکش به تنهائی به بازی ادامه می دهد و بازیکنی که دستش را جا رفته، معمولا از جای خود بلند می شود. حال، برای خودش چائی یا قهوه می ریزد یا پشت دست شریکش می رود و یا دستشوئی و هیچ یک از بازیکنان که عمیقا غرق در بازی خود می باشند توجهی به بازیکنی که جا رفته ندارند. و نمی توانند داشته باشند، چون بازی بریج آن قدر دقیق و احتیاج به دقت و تفکر زیاد دارد که حتی گاهی بازیکنان شریک هم از یکدیگر غافل می شوند. به خصوص وقتی که کسی جا برود، چون شریکش می بایست کمبود او را هم جبران نماید. به هر حال، لحظاتی پس از اینکه جا رفتم از جای خود بلند شدم و به طرف شومینه که در طرف دیگر اطاق قرار داشت و شیطانا هم در کنار آن چرت میزد رفتم. لحظاتی کنار شیطانا ایستادم و نگاهی به بقیه انداختم. دیدم همگی غرق در بازی هستند و به هیچ وجه توجهی ندارند. آهسته آهسته روی شیطانا خم شدم و سپس در یک چشم به هم زدن دشنه را از آستینم در آوردم و محکم به قلب او فرو کردم. فکر می کنم بلافاصله مرد..) در اینجا صدایش به لرزه افتاد ولی بلافاصله به خود مسلط شد و به سخنانش ادامه داد و گفت: «در همان لحظه به مغزم خطور کرد که می بایست طوری صحنه سازی کنم که بعد کسی شکی به من نبرد و حدس هائی پیش خود نزند. به همین جهت شروع کردم به حرف زدن با مرده شیطانا و تظاهر به اینکه او زنده است و به حرفهای من گوش می دهد. لذا مطالبی راجع به شومینه و شوفاژ به زبان آوردم و متعاقبا لحظاتی سکوت کردم، با حالتی که وانمود کنم شیطانا نیز در جواب حرف های من، مطالبی را مطرح کرده است و سپس مجددا با صدای تقریبا بلندی که همه بشنوند با حالتی که حرف های شیطانا را تائید می کنم، گفتم: بله، من هم به شخصه علاقه ای به شوفاژ و به خصوص نصب رادیاتور ندارم.»
وقتی که دشنه را فرو می کردید، شیطانا عکس العملی از خود نشان نداد؟ منظورم این است که حتی فریاد کوچکی هم نکشید؟

صفحه 232 از 281