ببیند چه عکس العملی از خودم نشان میدهم، ولی به هر حال همان شب بود که مطمئن شدم. شیطانا از همه چیز اطلاع دارد و برنامه هائی را هم تهیه و تدارک دیده است.» |
یعنی می خواهید بگوئید حتی از چیزهائی که در مغز شیطانا می گذشت نیز آگاه شده بودید؟ یعنی تا این حد اطمینان داشتید؟»
خانم لوریمر به خشکی جواب داد: «این قدر مرا دست کم نگیرید مسیو پوارو. یعنی می فرمائید دعوت از شما و بازرس بتل به مهمانی آن شب از روی تصادف و شانسی بوده است؟ خودتان هم می دانید که به هیچ وجه آدم ساده ای نیستم. آن شب به محض دیدن شما دو نفر فوری متوجه شدم که شیطانا با این مهمانی و دعوت کردن شخصیت هائی مثل شما و بازرس بتل قصد دارد یک بار دیگر یکی از حقه ها و یا بهتر بگویم شگردهای خودش را به نمایش بگذارد. و مهم تر از همه به شما دو نفر ثابت کند که تنها شیطانا است که می تواند پی به حقایقی برد که پلیس و امثالهم به هچ وجه قادر به کشف و تشخیص آنها نخواهند بود.» |
بسیار خوب، مادام لوریمر حالا بفرمائید که دقیقا چه موقعی در آن شب بود که به فکر این جنایت افتادید؟ و در کجا بود که تصمیم گرفتید نقشه خودتان را پیاده کنید.)
((
خانم لوریمر لحظاتی مردد و دودل ماند و سرانجام در جواب سئوال پوارو، اظهار داشت: «راستش دقیقا به یاد ندارم که کی و کجا این فکر به مغز من خطور... معهذا بهتر است بگویم که وقتی همگی بلند شدیم تا برای صرف شام به سالن غذا خوری برویم، قبل از اینکه از در اطاق خارج بشویم برای اولین بار چشمم به این دشنه افتاد که روی میز قرار داشت. بعد از صرف شام و هنگامی که همگی مجددا به اطاق نشیمن باز گشتیم، دور از چشم همه دشنه را که کماکان در جای خود قرار داشت برداشتم و در آستینم پنهان کردم. البته، آن قدر ماهرانه و سریع که مطمئن بودم هیچ کس اعم از میزبان و مهمان ها متوجه چیزی نشده است.»
بله، حتما. مطمئنم که حقیقتا با مهارت خاصی این کار را انجام دادید مادام لوریمر، چون حتی من، یعنی هرکول پوارو هم متوجه نشدم.»
حالا دیگر تصمیم را گرفته بودم و می دانستم که چه کار باید بکنم. فقط مانده بود کی و کجا. کار بسیار خطرناکی بود و ریسک به مراتب خطرناک تری را هم به دنبال داشت. معهذا مطمئن بودم و می دانستم که ارزش این ریسک خطرناک را دارد.»
یعنی می خواهید بگوئید حتی از چیزهائی که در مغز شیطانا می گذشت نیز آگاه شده بودید؟ یعنی تا این حد اطمینان داشتید؟»
خانم لوریمر به خشکی جواب داد: «این قدر مرا دست کم نگیرید مسیو پوارو. یعنی می فرمائید دعوت از شما و بازرس بتل به مهمانی آن شب از روی تصادف و شانسی بوده است؟ خودتان هم می دانید که به هیچ وجه آدم ساده ای نیستم. آن شب به محض دیدن شما دو نفر فوری متوجه شدم که شیطانا با این مهمانی و دعوت کردن شخصیت هائی مثل شما و بازرس بتل قصد دارد یک بار دیگر یکی از حقه ها و یا بهتر بگویم شگردهای خودش را به نمایش بگذارد. و مهم تر از همه به شما دو نفر ثابت کند که تنها شیطانا است که می تواند پی به حقایقی برد که پلیس و امثالهم به هچ وجه قادر به کشف و تشخیص آنها نخواهند بود.» |
بسیار خوب، مادام لوریمر حالا بفرمائید که دقیقا چه موقعی در آن شب بود که به فکر این جنایت افتادید؟ و در کجا بود که تصمیم گرفتید نقشه خودتان را پیاده کنید.)
((
خانم لوریمر لحظاتی مردد و دودل ماند و سرانجام در جواب سئوال پوارو، اظهار داشت: «راستش دقیقا به یاد ندارم که کی و کجا این فکر به مغز من خطور... معهذا بهتر است بگویم که وقتی همگی بلند شدیم تا برای صرف شام به سالن غذا خوری برویم، قبل از اینکه از در اطاق خارج بشویم برای اولین بار چشمم به این دشنه افتاد که روی میز قرار داشت. بعد از صرف شام و هنگامی که همگی مجددا به اطاق نشیمن باز گشتیم، دور از چشم همه دشنه را که کماکان در جای خود قرار داشت برداشتم و در آستینم پنهان کردم. البته، آن قدر ماهرانه و سریع که مطمئن بودم هیچ کس اعم از میزبان و مهمان ها متوجه چیزی نشده است.»
بله، حتما. مطمئنم که حقیقتا با مهارت خاصی این کار را انجام دادید مادام لوریمر، چون حتی من، یعنی هرکول پوارو هم متوجه نشدم.»
حالا دیگر تصمیم را گرفته بودم و می دانستم که چه کار باید بکنم. فقط مانده بود کی و کجا. کار بسیار خطرناکی بود و ریسک به مراتب خطرناک تری را هم به دنبال داشت. معهذا مطمئن بودم و می دانستم که ارزش این ریسک خطرناک را دارد.»