نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
و در ادامه سخنانش گفت: «ولی همین قدر می دانم که توجه خاصی به شخص بنده دارد. تمام سوابق و تاریخچه ی زندگی مرا از زمانی که دختر بچه ای بیش نبودم تا به حال بارها و بارها مرور کرده اند. با تمام دوستان و آشنایانم نیز راجع به من صحبت کرده و حتی با زنانی که پیش من کار می کردند. از قدیمی ها گرفته تا همین پیشخدمتی که الان پیش من کار می کند و دقایقی قبل هم برایمان چائی آورد. هنوز هم نمی دانم که منظور ایشان از این کارها چیست و دنبال چه می گردند، ولی هر چه هست، مطمئنم تا به حال پیدا نکرده اند. من هر چه که می دانستم و هر چه که ایشان سئوال کرده اند برایشان گفتم و شرح دادم، معهذا چنین به نظر می رسد که هنوز قانع نشده اند و فکر می کنند که حتما کاسه ای زیر نیم کاسه می باشد، به خصوص در مورد آقای شیطانا. من واقعا آنچه که حقیقت بود به ایشان گفتم و باز هم تکرار می کنم که من شخصا به هیچ وجه آشنائی چندانی با شیطانا نداشتم و همان طور که قبلا هم گفته بودم، اولین بار یکدیگر را در مصر و در شهر لوکسور ملاقات کردیم و بعد از آن هم هرگز همدیگر را ندیدیم و آشنائی ما همان سلام و علیکی بود که در لوکسور با هم داشتیم. برای همین است که مطمئنم تلاش های بازرس بتل بیهوده بوده و بی خودی سگ دو می زنند و نمی دانم چرا نمی خواهند این موضوع را قبول کنند.» | پوارو در جواب گفت: «نمی دانم، شاید همین طور است که شما می فرمائید.»
«خوب، مسیو پوارو، خود شما چطور؟ منظورم این است که آیا تحقیقاتی در این مورد انجام داده اید؟»
یعنی در مورد شخص شما، مادام لوریمر؟»
بله، در مورد شخص خودم.» |
(( مو -
پوارو هیکل ریزه میزهی خود را جمع و جور کرد و همین طور که سرش را تکان می داد، گفت: «اگر هم تحقیقاتی می کردم، مطمئنا نتیجه ای در بر نداشت.»
متوجه منظورتان نشدم. ممکن است خواهش کنم توضیح بیشتری بفرمائید.»
مادام عزیز، بهتر است خیلی صریح خدمتتان عرض کنم. از همان ابتدای کار، با مقایسه ی شما چهار نفر به این نتیجه رسیدیم که شما مادام لوریمر، عاقل ترین، منطقی ترین و خونسرد ترین ضلع این مربع انسانی می باشید. ضمن آنکه مغزتان نیز به مراتب از سه نفر دیگر بهتر کار می کند و لذا صد در صد اطمینان دارم که شما اگر بخواهید، و یا بهتر بگویم تصمیم بگیرید، می توانید جنایتی را با ماهرانه ترین شکل آن ترتیب دهید، بدون اینکه

صفحه 225 از 281