چند دقیقه ای بسیار خرسند شده است، اظهار داشت: «شنیدم که یکی دو روز قبل دو نفری با مادمازل مردیث به
کافه قنادی رفتید و چای خوردید؟»
بله، درست است. مگر ایشان را دیده اید؟ »
بله، همین امروز بعدازظهر.»
آمده بود لندن یا اینکه شما به والینگفورد رفتید؟»
«نه، مادمازل آن مردیت و دوستانش قدم رنجه فرمودند و به کلبه بنده تشریف آوردند.)
« آها، که با دوستش. من هنوز دوستش را ندیده ام.» |
پوارو لبخندی زد و گفت: «چنین به نظر می رسد که این جنایت دوستی چند نفر را فراهم کرده است. شما و
مادمازل مردیث با هم چای صرف می کنید. سرگرد دسپارد هم سعی می کند آشنائی بیشتری با آن مردیت داشته باشد. ظاهرا فقط دکتر رابرتز است که سرش بی کلاه مانده» ولی خانم لوریمر گفت: «اتفاقا دکتر رابرتز را هم چند روز قبل در کلوب بریج دیدم. مثل همیشه شاد و سرحال
بود.)
و مثل همیشه عاشق بریج؟»
بله، ولی کماکان همان بلوف های سنگین همیشگی را می زند و جالب اینجاست که اغلب هم موفق می شود.» در اینجا لحظاتی مکث کرد و مجددا شروع به صحبت کردن کرد و گفت: «بینم، بازرس بتل را هم اخیرا دیده اید؟»
بله، ایشان هم همین امروز بعد از ظهر. راستش وقتی تلفن کردید، ایشان هم حضور داشتند. خانم لوریمر که صورتش از حرارت بخاری گرم شده بود دستش را بالا آورد و بین شومینه و نیمی از صورتش که به طرف آن بود نگه داشت و گفت: «خوب، چکار می کنند؟ چیزی دستگیرش شده است؟ »
پوارو با حالتی خیلی جدی در جواب گفت: «خانم عزیز، بازرس بتل سریع نیست. خیلی آهسته جلو می رود، ولی مادام، مطمئن باشید که صد در صد به اهدافش می رسد، بدون شک.» |
خانم لوریمر با لبخند تمسخر آمیزی لب هایش را غنچه کرد و گفت: «نمی دانم چه بگویم، شاید.»
کافه قنادی رفتید و چای خوردید؟»
بله، درست است. مگر ایشان را دیده اید؟ »
بله، همین امروز بعدازظهر.»
آمده بود لندن یا اینکه شما به والینگفورد رفتید؟»
«نه، مادمازل آن مردیت و دوستانش قدم رنجه فرمودند و به کلبه بنده تشریف آوردند.)
« آها، که با دوستش. من هنوز دوستش را ندیده ام.» |
پوارو لبخندی زد و گفت: «چنین به نظر می رسد که این جنایت دوستی چند نفر را فراهم کرده است. شما و
مادمازل مردیث با هم چای صرف می کنید. سرگرد دسپارد هم سعی می کند آشنائی بیشتری با آن مردیت داشته باشد. ظاهرا فقط دکتر رابرتز است که سرش بی کلاه مانده» ولی خانم لوریمر گفت: «اتفاقا دکتر رابرتز را هم چند روز قبل در کلوب بریج دیدم. مثل همیشه شاد و سرحال
بود.)
و مثل همیشه عاشق بریج؟»
بله، ولی کماکان همان بلوف های سنگین همیشگی را می زند و جالب اینجاست که اغلب هم موفق می شود.» در اینجا لحظاتی مکث کرد و مجددا شروع به صحبت کردن کرد و گفت: «بینم، بازرس بتل را هم اخیرا دیده اید؟»
بله، ایشان هم همین امروز بعد از ظهر. راستش وقتی تلفن کردید، ایشان هم حضور داشتند. خانم لوریمر که صورتش از حرارت بخاری گرم شده بود دستش را بالا آورد و بین شومینه و نیمی از صورتش که به طرف آن بود نگه داشت و گفت: «خوب، چکار می کنند؟ چیزی دستگیرش شده است؟ »
پوارو با حالتی خیلی جدی در جواب گفت: «خانم عزیز، بازرس بتل سریع نیست. خیلی آهسته جلو می رود، ولی مادام، مطمئن باشید که صد در صد به اهدافش می رسد، بدون شک.» |
خانم لوریمر با لبخند تمسخر آمیزی لب هایش را غنچه کرد و گفت: «نمی دانم چه بگویم، شاید.»