در همین موقع زنگ تلفن به صدا در آمد. پوارو گوشی را برداشت، چند کلمه ای صحبت کرد، لحظاتی معطل شد، مجددا چند کلمه ی دیگر صحبت نمود و سرانجام گوشی را سر جای خود گذاشت و به طرف بازرس بتل آمد. حالت چهره اش کاملا تغییر کرده، خیلی جدی و متفکر به نظر می رسید. در جواب سوال بازرس بتل اظهار داشت: «خانم لوریمر بود که تلفن کرد و گفت که راجع به موضوع مهمی حتما باید با من صحبت کند. خیلی
هم زود و سریع، راستش همین الان.»
دو مرد به یکدیگر خیره شدند و سکوتی بین آن دو برقرار شد و بالاخره این بازرس بتل بود که سکوت را شکست و گفت: «اگر اشتباه نکرده باشم، مثل اینکه منتظر این تلفن و یا چیزی شبیه آن بودید؟» | پوارو در جواب گفت: «راستش خودم هم نمی دانم، واقعا نمی دانم.»
ولی بازرس بتل با حالتی از ترغیب و اصرار گفت: «به هر حال بهتر است هر چه زودتر خود را به منزل ایشان برسانی. شاید دری به تخته خورد و سرانجام از ته و توی این معما سر در بیاوریم.»
هم زود و سریع، راستش همین الان.»
دو مرد به یکدیگر خیره شدند و سکوتی بین آن دو برقرار شد و بالاخره این بازرس بتل بود که سکوت را شکست و گفت: «اگر اشتباه نکرده باشم، مثل اینکه منتظر این تلفن و یا چیزی شبیه آن بودید؟» | پوارو در جواب گفت: «راستش خودم هم نمی دانم، واقعا نمی دانم.»
ولی بازرس بتل با حالتی از ترغیب و اصرار گفت: «به هر حال بهتر است هر چه زودتر خود را به منزل ایشان برسانی. شاید دری به تخته خورد و سرانجام از ته و توی این معما سر در بیاوریم.»