نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
توسری خوری که می شناسیم، آن مردیث دیگری هم وجود دارد که شدیدا عاشق جواهرات و این گونه تجملات قیمتی می باشد.)
بازرس بتل با حالتی که نشان می داد متوجه نکته مهمی شده است گفت: «آها، فکر می کنم متوجه منظورتان
شده ام و می دانم راجع به چه صحبت می کنید.)
دقیقا همانطور که آن روز نیز در دفتر تان خدمتتان عرض کردم، من هم خیلی دوست دارم که دست هایم را رو کنم و جنابعالی را در جریان کارهای خودم بگذارم، ولی خوب تا به حال موقعیتی کسب نکرده و یا بهتر بگویم از موردی مطمئن نشده بودم که بتوانم آن را ارائه کنم، ولی حالا موقعیت فرق می کند. آن روز جنابعالی در طول صحبت هایتان، تمام سوابق و گذشته ی آن مردیث را شرح دادید. در پایان گفته های شما، خانم الیور ناگهان نکته ی بسیار مهم و تکان دهنده ای را که هیچ یک از آن اطلاعی نداشتیم مطرح و عنوان نمود. همین نکته ی بسیار مهم بود که مرا عمیقا به تفکر واداشت و سرانجام به این نتیجه ی مهم رسیدم که این جنایت به هیچ وجه به خاطر استفاده ی مادی و شخصی نبوده است. چرا؟ چون آن مردیث بعد از این ماجرا هم مجددا در جای دیگری استخدام شد و در مورد تامین زندگی و امرار معاش با چنان مسئلهی حاد مادی مواجه نبود که او را وادار به این کار نماید. سپس روحیات ظاهری آن مردیث را مورد مطالعه قرار دادم، دختری زیبا تا حدودی ترسو، فقیر، ولی شیک پوش و ضمنا عاشق تجملات و اشیاء زینتی زنانه. حالت و روحیه ای که به نظر من مخصوص
دخترهای جوان و فقیر است که به همه چیز و همه کس
دستبرد می زنند، نه یک
جنایتکار. برای همین بود که
مند)
بلافاصله از شما سوال کردم که آیا خانم الدون شلخته بود یا مرتب و خانه دار، و بر طبق گفته های جنابعالی فهمیدم که بله، خیلی شلخته و نامرتب بوده است. در اینجا بود که فرضیهی نهائی خودم را به تدریج کامل کردم. فرض کنیم که آن مردی از آن دخترهائی است که دارای نقطه ضعف بزرگی در زندگیشان هستند، نقطه ضعفشان هم این است که هر کجا می روند، بی اختیار هوس می کنند چیزی را دستبرد زده و یا کش بروند که اغلب در مغازه های بزرگی شاهد و ناظر آن بوده ایم. حال فکر کنیم که آن مردیث، این دختر زیبا، تا
حدودی ترسو و تا حدودی فقیر که دچار این بیماری هم هست، در هر جا که استخدام می شده با دیدن اشیا و تجملات قیمتی و لوکس کارفرماهای خود وسوسه می شده و سرانجام شی مورد علاقه اش را به هر طریقی که بوده دستبرد می زده. این شی می تواند یک دستبند باشد، یا یک گردنبند و یا حتی یکی دو سکه طلا، نکته ی مهم اینجاست که اگر کارفرمای وی خانمی شلخته و نامرتبی مثل خانم الدون باشد، به این زودی و سادگیها متوجه موضوع نمی شود و تازه اگر هم بشود، فکر می کند خودش آن را جائی انداخته و گم کرده است. ولی ولی، بعضی اوقات کارفرما پیرزن دقیق و سختگیری مثل خانم بنسون است که حواسش بسیار جمع بوده و

صفحه 218 از 281