نام کتاب: شیطان به قتل می رسد
فصل بیست و چهارم
آیا می توان سه نفر از چهار نفر را حذف نمود
بازرس بتل پس از ورود به لندن مستقیما به دیدن پوارو رفت و موقعی به آنجا رسید که آن و رودا مدت ها قبل رفته بودند و به محض ورود بدون اینکه مطلب دیگری را مطرح کند، فی الفور نتایج مسافرتش را به درونشایر برای هرکول پوارو بازگو کرد و در پایان صحبت هایش اضافه کرد: «معهذا باید بگویم که علیرغم تمام
حرف هایی که شنیدم و مصاحبه هائی که خودم شخصا به عمل آوردم، ماجرای مرگ خانم بنسون به هیچ وجه تصادفی نبوده و صد در صد مطمئنم که این دختره در آن دست داشته. یقینا شیطانا هم از این موضوع مطمئن و آگاه بود و منظورش هم آن شب از مطرح کردن مرگ های ناشی از سوانح خانگی نیز اشاره به این مورد بخصوص و کنایه به آن مردیث بوده است. معهذا موضوعی که مرا پاک گیج و منگ کرده، موضوع انگیزهی این جنایت است، هر چه فکر می کنم عقلم به جائی قد نمیدهد. آخر چرا باید دختری مثل آن مردیث دستش را
به چنین جنایتی آلوده کند؟»
فکر می کنم بتوانم جواب این سوال شما را بدهم.»
خواهش می کنم بفرمائید مسیو پوارو»
« امروز بعد از ظهر با یک صحنه سازی ماهرانه کاری کردم که پرده از روی خیلی از مسائل برداشته و خیلی چیزها برایم روشن شد. البته قبل از هر چیز لازم بود که مادو ازل آن مردیت و دوستشان دوشیزه رودا دیوز حتما
حضور داشته باشند و در این مورد نیز اقداما تم مثمر ثمر بود و هر دوی آنها تشریف آوردند و باز هم طبق معمول همان مورد همیشگی را مطرح و سوال کردم که چه چیزی از اطاق پذیرائی شیطانا را به خاطر می آورد.» بازرس بتل همینطور که کنجکاوانه به پوار و خیره شده بود گفت: «ظاهرا هنوز از این سوال خسته نشده اید.»
نه، نه، به هیچ وجه، چون سوال بسیار مهمی است و پاسخ آن نیز خیلی از مسائل را می تواند حل کند، ولی فکر می کنم که مادو ازل آن مردیث قبلا پیش خودش حساب هایی کرده بود، چون بی نهایت بدگمان و مشکوک به نظر می رسید. به هر حال بهتر است بدانید که این مادو ازل اصولا خیلی مشکوک تشریف دارند و هیچ چیزی را همینطوری قبول نمی کنند، ولی خوب، هرکول پوارو نیز زرنگ تر از این حرف هاست و با توجه به روحیه و خصوصیات فردی مادو ازل آن مردیث یکی از بهترین و جالب ترین شگردهای خود را به کار می برد که در حقیقت چیزی نیست جز یک حقهی در ظاهر ناشیانه و احتمالا آماتورمآبانه. مادو ازل در پاسخ به سوال من، به

صفحه 216 از 281