«این هائی که نشانتان دادم بافت صد دانه هستند. البته جوراب های ریز بافت تری هم داریم، ولی متاسفانه جفتی ۳۵ شیلینگ که البته در مقایسه با بقیه خیلی گران می باشند. ضمن آنکه اگر از خود من بپرسید دوام چندانی هم ندارند، چون به قدری نرم هستند که شبیه تار عنکبوت می باشند.» « آهان بله، بله، این دقیقا همان جورابی است که من می خواهم، مثل تار عنکبوت.» | دختر خانم فروشنده برای دقایقی غیبش زد و متعاقبا با بسته های زیادی ظاهر شد و گفت: «باید ببخشید، خیلی معذرت می خواهم، ولی قیمت این جوراب ها جفتی ۳۷ . ۵ شلینگ می باشد، ولی ببینید واقعا که چقدر زیبا
هستند.)
سپس دستش را داخل یکی از آنها کرد و آن را کشید. به قدری نرم و لطیف بود که دقیقا به ظرافت تار
عنکبوت می نمود.
حالا درست شد. این ها دقیقا همانی هستند که من می خواستم.»
بله، حق با شماست، واقعا که نظیر ندارند. خوب قربان، چند جفت تقدیم کنم؟»
من.. اجازه بدهید، بله، لطفا ۱۹ جفت برای من بپیچید.»
الا
و
پا
خانم فروشنده که از شنیدن ۱۹ جفت چیزی نمانده بود که پشت پیشخوان غش کند، به هر شکلی که بود خود را جمع و جور کرد و گفت: «اگر دوجین ابتیاع بفرمائید، تخفیف قابل ملاحظه ای قائل خواهیم شد.» |
نه، همان ۱۹ جفت. ضمنا دقت بفرمائید که از رنگ های تا حدودی متفاوت باشند.» دختر خانم فروشنده نوزده جفت جوراب انتخاب کرد و آنها را به دقت و به طرز زیبائی بسته بندی کرد و به همراه صورت حساب تقدیم مشتری نمود.
پوارو صورتحساب را پرداخت و با بستهی جوراب ها از مغازه خارج شد. به محض خروج، یکی دیگر از دختر خانم های فروشنده که در غرفه ای در مجاور جوراب ها ایستاده بود، به صدا در آمد و گفت: «چه دختر خوش شانسی. معلوم بود که از آن پیرمردهائی است که عاشق دخترهای جوان هستند. خوش به حالش، دختره هر که هست خوب بلده که چطوری این بابا را بدوشد. خوب، حقش هم همین است، نوزده جفت جوراب، آن هم جفتی ۳۷ . ۵ شلینگ، واقعا که.»
هستند.)
سپس دستش را داخل یکی از آنها کرد و آن را کشید. به قدری نرم و لطیف بود که دقیقا به ظرافت تار
عنکبوت می نمود.
حالا درست شد. این ها دقیقا همانی هستند که من می خواستم.»
بله، حق با شماست، واقعا که نظیر ندارند. خوب قربان، چند جفت تقدیم کنم؟»
من.. اجازه بدهید، بله، لطفا ۱۹ جفت برای من بپیچید.»
الا
و
پا
خانم فروشنده که از شنیدن ۱۹ جفت چیزی نمانده بود که پشت پیشخوان غش کند، به هر شکلی که بود خود را جمع و جور کرد و گفت: «اگر دوجین ابتیاع بفرمائید، تخفیف قابل ملاحظه ای قائل خواهیم شد.» |
نه، همان ۱۹ جفت. ضمنا دقت بفرمائید که از رنگ های تا حدودی متفاوت باشند.» دختر خانم فروشنده نوزده جفت جوراب انتخاب کرد و آنها را به دقت و به طرز زیبائی بسته بندی کرد و به همراه صورت حساب تقدیم مشتری نمود.
پوارو صورتحساب را پرداخت و با بستهی جوراب ها از مغازه خارج شد. به محض خروج، یکی دیگر از دختر خانم های فروشنده که در غرفه ای در مجاور جوراب ها ایستاده بود، به صدا در آمد و گفت: «چه دختر خوش شانسی. معلوم بود که از آن پیرمردهائی است که عاشق دخترهای جوان هستند. خوش به حالش، دختره هر که هست خوب بلده که چطوری این بابا را بدوشد. خوب، حقش هم همین است، نوزده جفت جوراب، آن هم جفتی ۳۷ . ۵ شلینگ، واقعا که.»